Monday, December 22, 2008

انتخابات، اصلاح‌طلبان، جامعه مدني و اپوزيسيون -تقي رحماني


انتخابات، اصلاح‌طلبان، جامعه مدني و اپوزيسيون
تقي رحماني - سه شنبه 3 دی 1387 [2008.12.23]
مشهور است آناني كه خواب طولاني دارند، بعد از برخاستن سريع‌تر عجله دارند. پيوند دو واژه عجله و سريع ‏نشان مي‌دهد كه در "شتاب حوادث" شتاب دهنده مغلوب بزرگ خواهد بود. چند دهه است كه شرايط ايران ‏‏"حساس‌ترين" است. هميشه حساس است و بايد اقدامي كرد. اما اين اقدامات تند و سريع باعث شده كه اوضاع آتي ‏حساس‌تر و خطرناك‌تر شود و باز همان شعار "حساس‌ترين شرايط" مطرح شود و در نتيجه نيروها و جريانات را ‏به اقداماتي ناگزير كند كه نتيجه دلخواه را در برنداشته باشد. انتخابات رياست جمهوري دهم نيز از زمره همين ‏مسايل سرنوشت ساز است، آخرين مهلت است، فرصت از دست مي‌رود، بايد كاري ‌كرد.‏
اگر فرصت كنيم به شعارهاي قبل از انتخابات رياست جمهوري نهم و هشتم و هفتم نظري بيفكنيم باز همين شعارها ‏را خواهيم ديد يا شنيد. انگار روّيه ايراني براي فعال شدن احتياج دارد به خودش دروغ بگويد يا مبالغه كند و با به ‏كار بردن كلمات اغراق آميز از خرمن زبان غني فارسي، خود را آرام سازد. با اين همه اين نوع از رفتار، ‏اپوزيسيون و مردم و نخبه نمي‌شناسد و در همه جاري و ساري است. ‏
ايرانيان ضرب‌المثل "عجله كار شيطان است" را فراموش مي‌كنند در حالي‌كه در جامعه ما بايد اين ضرب‌المثل ‏كار برد بيشتري بيابد. عجله كار شيطان است چون رفتار شيطان دستآورد مثبت و پايدار ندارد.‏
به‌طور مشخص آيا انتخابات دهم آخرين فرصت است يا اين‌كه يكي از فرصت‌هاست. به‌نظر مي‌رسد كه اغراق در ‏اين شعار فراوان است:‏‏1- انتخابات مزبور در فضاي جنبشي برگزار نمي‌شود. تحركات نهادهاي مدني به معناي حالت جنبشي و فراگير ‏شدن آنان نيست. مطالبات جامعه فراتر از توان نهادهاي مدنيِ ضعيف، براي به حركت واداشتن جامعه است.‏
‏2- اعتماد و اطمينان به موفقيت براي پيروزي، در ميان مردم وجود ندارد و هيچ يك از كانديداها نمي‌توانند چنين ‏شوقي ايجاد كنند.‏
‏3- خواسته مردم، نخبگان، روشنفكران.... با يكديگر همسو نيست و امكان همسو كردن آن نيز متصور نيست.‏
اگر سه‌ويژگي بالا را در كنار فضاي جهاني بگذاريم متوجه مسايل مهمتري مي‌شويم. با آمدن اوباما فشار بر روي ‏حاكميت كمتر مي‌شود و حاكميت فرصت مانور بيشتري دارد. البته برداشته شدن خطر جنگ، نعمتي براي مردم ‏ايران است. اما فرصتي براي حاكميت ايران براي ايجاد فضا و يا كشتن زمان به وجود مي‌آيد. اگرچه حاكميت ‏ايران بيشتر تمايل دارد كه با اقتدار خارجي، اقتدار داخل خود را حفظ كند. با اين كار اين پاشنه آشيل در انتخابات ‏آتي چندان كارساز نيست و به عبارتي به‌ضرر حاكميت عمل نمي‌كند.‏
اگر شرايط جنبشي بر ايران حاكم نيست پس بايد چه كرد؟ اگر باور داريم كه شرايط جنبشي با اراده ايجاد نمي‌شود ‏و نياز به شرايط عيني و مادي دارد و هر شرايط اعتراضي را نمي‌توان شرايط جنبشي دانست. شرايط جنبشي به ‏اعتماد و اطمينان به رهبران نياز دارد. اگر اعتماد وجود دارد اما اطمينان به پيروزي جنبش وجود ندارد، در اين ‏صورت چه بايد كرد. به‌عبارتي شرايط ايران جنبشي نيست تا رئيس جمهور منتخب اگر هم بخواهد بتواند جنبش به ‏راه بيندازد.‏
به‌نظر مي‌رسد كه ايران مستعد التهاب نيست و هرگونه التهابي، جناح راست را در موقعيت برتر مي نشاند. در اين ‏صورت جامعه مدني، اپوزيسيون و جناح‌هاي حاكميت با انتخابات رياست جمهوري دهم چه مي‌توانند بكنند؟ ‏اصلاح‌طلبان حكومتي مي‌خواهند در هر صورت در قدرت باشند. اين سخن را بارها و بارها با زبان تئوريك، ‏سياسي، پيچيده و ساده بيان كرده‌اند. نحله روشنفكران ديني در جبهه مشاركت در اين تحليل خود بيشتر اصرار ‏دارند. اينان بايد ميان نبودن در حاكميت و مقام طلبي خود يكي را انتخاب كنند. از طرف ديگر ظرفيت‌هاي كنوني ‏نظام و جامعه همانند دوم خرداد 1376 نيست كه رئيس‌جمهور حرف‌هاي آنچناني بزنند، تا اعمال اينچناني خود را ‏توجيه كنند. از همين روي اصلاح‌طلبان حتي اگر منافع دراز مدت خود را در حاكميت مي‌خواهند، بايد بين حرف ‏و عمل خود هماهنگي ايجاد كنند. از آن‌جايي كه پشت سرهر كانديدايي خواهند رفت، لااقل روي كسي اجماع كنند ‏كه توان داشته باشد با جناح مقابل تقابل و تعامل كند. در نتيجه در غير اين صورت به منافع خود ضربه خواهند زد ‏و تجربه حمايت از معين پيش چشم آنها است كه از هاشمي، احمد‌ي‌نژاد، كروبي و قاليباف هم كم‌تر رأي آورد.‏
رئيس جمهوري مطلوب براي اصلاح‌طلبان حكومتي كسي است كه بتواند در صورت پيروزي، جايگاه آنها را در ‏حاكميت حفظ كند و در صورت شكست بتواند بر روي اين رأي مانور دهد. اين روحيه را كداميك، خاتمي، كروبي، ‏عارف، ... دارند؟
از طرفي اگر اصلاح‌طلبان همه جناح مقابل را در انتخابات تصور كنند برنده انتخابات نخواهد بود. چون در اين ‏انتخابات رأي دهندگان حتي در صورت حمايت از كانديداي ايشان، همانند انتخابات هفتم و هشتم رياست‌جمهوري ‏شركت نخواهد كرد. چون اعتماد، اطمينان و اميد به اصلاح‌طلبان ندارند. همچنين در شرايط غير جنبشي ميان ‏روشنفكران، نخبگان و اقشار مختلف، امكان وحدت وجود ندارد كه نتيجه‌ي انتخابات نهم نيز اين واقعيت را نشان ‏مي‌دهد.‏
مجموعه عوامل فوق، اصلاح‌طلبان حكومتي را به تيز هوشي بيشتر و اجماع بر سر يك كانديداي "مناسب" و نه ‏فقط اجماع بر سر يك كانديدا فرا مي‌خواند.‏
‎‎جامعه مدني و انتخابات دهم‎‎
حديث جامعه مدني با اصلاح‌طلبان حكومتي متفاوت است. جامعه مدني نياز دارد كه ميان وي و گرايش سخت‌افزار ‏حاكميت، فرد يا جرياني قايل شود تا بتواند نهادهاي خود را محكم و داراي ثبات كند. به عبارتي امكان جنبش‌هاي ‏مدني در جامعه نيست، اما نهادهاي مدني حركت‌هاي جالبي انجام داده‌اند. زنان، اقوام، اصناف.... دست‌آوردهايي ‏را نصيب جامعه مدني كرده‌اند، اما نهادينه كردن آن نيز به امنيت و ثبات احتياج دارد. امنيت و ثبات با حالت ‏هيجاني و شورانگيز و جنبشي متفاوت است. در حالت جنبشي حركت روبه جلو است، بدون تثبيت دستآوردها. ‏جنبش‌هاي ايراني در پيش رفتن، شق‌القمر مي‌كنند. اما در تثبيت دستآوردها ناتوان هستند. در شرايط فعلي هر نهاد ‏مدني – صنفي بايد مطالبات خود را مطرح كند تا كانديدا براي جلب حمايت آن‌ها، برنامه‌هاي خود را اعلام كند و ‏هر حمايت از سوي نهاد مدني – صنفي كه آلترناتيو هيچ حكومتي نيستند، منوط به حمايت از خواسته يا بخشي از ‏خواسته‌هاي ايشان باشد. يك كانديدا در مورد حقوق زنان، اقوام، اصناف بايد به شكل راهبردي و مشخص و ‏تعريف شده برنامه ارايه دهد و مراحل آن را روشن كند. استفاده از وزير زن، نقش اقوام در پست‌هاي كليدي، به ‏رسميت شناختن حق فعاليت صنفي مستقل براي كارگران، معلمان، كارمندان، پزشكان.... مي‌تواند از حداقل‌ترين ‏خواسته‌هاي اقشار مزبور از قدرتمندان باشد. ‏
‎‎اپوزيسيون و انتخابات دهم‎‎
در شرايط غير جنبشي هيچ جناح از حاكميت مستحق حمايت مستقيم نيست، مگر اين‌كه برنامه‌هايش در راستاي ‏تحول اجتماعي باشد.‏
روش اپوزيسيون كه معتقد به فعاليت سياسي – مدني است، در شرايط فعلي چه مي‌تواند باشد؟‏1- اعلام برنامه مشخص كه بر روي همه نيروها تأثير بگذارد.‏‏2- نقد سياست‌هاي دولت و حاكميت‏3- ورود مستقل‏‏4- نقد همه جانبه جناح راست‏
‏1- اعلام برنامه مشخص و راهبردي كه بر روي همه نيروها اعم از جناح‌هاي حاكميت، جامعه مدني و ديگر ‏جريانات تأثير بگذارد. اين برنامه بايد داراي محورهاي مشخص راهبردي، عملي، مرحله‌اي، شفاف و كارشناسي ‏شده باشد. اگر چنين برنامه‌اي ارايه شود نهادهاي مدني از آن الهام مي‌گيرند و جناح‌ اصلاح‌طلب حاكميت در طرح ‏مطالبات جرأت پيدا مي‌كند، چون اپوزيسيون مي‌تواند مواضعي را اعلام كند كه جناح‌هاي حاكميت امكان طرح آن ‏را در وهله اول ندارند. به‌عنوان نمونه به كارگيري مديران كارآمد، متخصص و پاك، استفاده از ظرفيت‌هاي ملي ‏نه جناحي و حاكميتي، رابطه منطقي با امريكا و غرب، حق مشخص اقوام و زنان ايراني در امور مختلف از جمله ‏در پست‌هاي وزارت و مديريت كلان بدون هيچ‌گونه تبعيض.‏
‏2- نقد سياست‌هاي دولت و حاكميت. اپوزيسيون مي‌تواند حاكميت را نقد كند، نقد اصلاح‌طلبان حكومتي و نقد جناح ‏مقابل مي‌بايست شفاف انجام گيرد و عملكرد هشت ساله اصلاح‌طلبان بايد مورد نقادي قرار گيرد تا بسياري از ‏كاستي‌هاي مديريتي و غيره اصلاح‌طلبان مشخص شود. همچنين نقد جناح مقابل نشان مي‌دهد كه اين جناح تا چه ‏ميزان در كارايي و توانايي مورد ادعاي خود موفق بوده است. دولت نهم با شعار عرضه‌مندي به ميدان آمده بايد ‏ابعاد اين عرضه‌مندي را نقد كرد.‏
‏3- ورود مستقل به انتخابات به معني اعلام هويت جداگانه، با سابقه‌ي اعمال و رفتارِ متفاوت از حاكميت است. به ‏عبارتي اپوزيسيون كه ملي است و دلش براي ايران و ايرانيان مي‌زند، با ارايه برنامه خود در كنار ديد مرحله‌اي، ‏باور و مطلوب ملي خود را معرفي مي‌كند. اين نوع "هويت – برنامه" مي‌تواند مرحله جديدي براي اپوزيسيون ‏باشد و جاي "هويت – آرمان" را بگيرد. در حالي‌كه هر جريان داراي ايدئولوژي خود مي‌باشد اما ايدئولوژي‌ها ‏بايد در همكاري، تبديل به برنامه عملي شوند چرا كه هويت – آرمان به تفرقه كمك مي‌كند. ‏
هويت – برنامه در عين حفظ سابقه، عقيده و سليقه، چون به برنامه عملي مبتني است از اختلافات مي‌كاهد، يا ‏اين‌كه اختلافات را قابل گفتگو مي‌كند. مثلاً حل مشكل بيكاري اگر در قابل برنامه ارايه شود آن برنامه عملي، ‏بيشتر مورد استقبال قرار مي‌گيرد و يا پتانسيل نقد و اصلاح‌ خواهد داشت.‏
‏4- اپوزيسيون در شرايط فعلي در بهترين حالت مي‌تواند جناح راست را مورد نقد موشكافانه قرار دهد. بر خلاف ‏جامعه مدني كه مي‌تواند از كانديدايي حمايت كند، به اصطلاح اپوزيسيون نيست كه از هيچ كانديدايي حمايت كند، ‏اما مي‌تواند حمايت سلبي از بعضي كانديداها را انجام دهد و به نوعي از مردم بخواهد كه به كانديداي مقابل رأي ‏ندهند. البته اگر برنامه كانديدايي به شكلي شفاف و عملي در راستاي تحول بود، اپوزيسيون مي‌تواند در عين ‏مرزبندي، از آن حمايت مشروط كند.‏
حمايت حداكثري از اصلاح‌طلبان بدون اعلام هويت و برنامه‌ي متفاوت، به‌نوعي بستن پنجره جريان به‌سوي آينده ‏است چرا كه در عين تفاهم بايد تفاوت‌ها را باز شناخت، مگر اين‌كه وحدت برنامه بسيار زياد باشد.‏
‎‎نتيجه‌گيري:‏‎ ‎
‏1- شرايط جامعه ما جنبشي نيست.‏
‏2- انتخابات دهم يك انتخاب معمولي است نه حساس‌ترين شرايط.‏
‏3- اصلاح‌طلبان بايد بر سر كانديداي واحد مناسب اجماع كنند.‏
‏4- جامعه مدني با طرح مطالبات با كانديداها روبه‌رو شود. ‏
‏5- اپوزيسيون مي‌بايد با برنامه مشخص و به‌طور مستقل وارد صحنه شود.‏
.

No comments:

Post a Comment