سرگيجه در سياست خارجي
مير حميد سالک dr_h_salek@yahoo.com - سه شنبه 3 دی 1387 [2008.12.23]
طي چند روز گذشته دو نشست مهم در ارتياط با سياست خارجي کشورمان رخ داد که متأسفانه صندلي ايران در آنها خالي ماند. اتفاق اول در کشور کوچک بحرين صورت گرفت تا شايد بتواند به تفاهم بيشتر در منطقه استراتژيک خاورميانه منجر شود. در گردهمايي دوم در پاريس اعضاي شرکت کننده تلاش کردند تا راهي جهت برون رفت افغانستان از مشکلات پيش روي آن کشور بيابند. اجلاس اول بدون هيچ دليلي از سوي مسئولين کشور ناديده انگاشته شد.
اما جلسه پاريس به بهانۀ نحوۀ رفتار غير ديپلماتيک سارکوزي به فراموشي سپرده شد، تا کوشنر مدعي شود بدون حضور ايران هم به نتايج مثبتي دست پيدا کردند. واقع امر اين است که عدم شرکت در هر دو جلسه فوق بر يک راهبرد واقعي استوار نبود. اين امر به طور عمده ناشي از سردرگمي دست اندرکاران در سياست خارجي کشورمان است. چرا که اگر چه گفتار رئيس جمهور فرانسه خارج ازشئون ديپلماتيک بود لازم نبود چنين جلسه اي را مسئولين از دست دهند. مي توانستند به عنوان اعتراض به نوع عملکرد سارکوزي در سطحي پايين تر از وزير خارجه شرکت کنند. در ضمن قبل از اين در بسياري از جلسه ها شخص رئيس جمهور حضور يافت که هم توهين هاي بزرگتر و بيشتري شنيد و هم موضوع جلسه تا اين حد با منافع ملي ما پيوند نمي يافت. به عنوان مثال مي توان از سحنراني در دانشگاه کلمبيا ياد کرد. حالا اگر در پاريس به نماينده ايران توهين شده بود در منامه که نازک تر از گل نشنيده بوديم. علت عدم حضور در اين دو نشست مهم را به واقع بايد در چيدماني جستجو کرد که از ابتدا در مناسبات ايران با ساير کشورها به نادرستي سامان يافت و با آمدن دولت نهم بر به هم ريختگي آن افزوده شد.
از ابتداي روي کار آمدن دولت نهم شعار سياست خارجي تهاجمي را، براي بازپس گيري منافع از دست رفتۀ ايران "توسط دولت خاتمي"، به عنوان سرلوحۀ برنامه هاي اين دولت در عرصۀ مناسبات بين المللي قرار داد. اين راهبرد در رفتار ايران براي دست يابي به فنآوري غني ساري اورانيوم، تشديد حمايت هاي ايران از گروه هاي فلسطيني، لبناني، عراقي و افغاني مخالف آمريکا، نزديکي بيشتر به شرق و کشورهاي چپ گراي آمريکاي لاتين و در نهايت بي اعتنايي به سازمان هاي جهاني تبلور يافت. اين سياست خيلي زود به تقابل بين ايران و سازمان هايي نظير سازمان ملل منجر شد. از سوي ديگر به انزواي روزافزون ايران هم ياري رساند. افزايش قيمت نفت اين تفکر را در ميان تئوريسين هاي روابط خارجي دولت نهم تقويت کرد که به کمک دلارهاي نفتي قدرت مقابله با تمامي "دشمنان" را پيدا خواهند کرد. اين توهم به خصوص با تغيير در روابط آمريکا و روسيه از زمان جنگ قفقاز تشديد شد. اما با قدرت گرفتن بحران اقتصادي جهاني و نياز بيشتر در جهان براي هم سوئي در ميان کشورها براي گذر از اين دوران دشوار و هم چنين سقوط بهاي نفت به شکل روزمره، به رغم تمام تمهيدات اوپک و ساير توليد کنندگان عمدۀ بازار نفت، بار ديگر سر کشور ما بود که بي کلاه ماند. در چنين شرايطي، که اوباما هم با شعار "تغيير" خود بر مشکلات طراحان سياست خارجي ايران افزوده، در نتيجه تصميم گيري را براي ساکنين کاخ وزارت خارجه دشوارتر کرده است.
از يک سو شاهد هستيم سردار فيروزآبادي کساني را که با آمريکا پيام رد و بدل مي کنند به همراهي با دشمن متهم مي کند. در همان حال روزنامۀ دولت ساختۀ خورشيد مژدگاني مي دهد که در آينده نزديک نمايندۀ اوباما از ايران ديدار خواهد کرد. اين در حالي است که روزنامۀ اعتماد خبر مي دهد معاون جنجال بر انگيز رئيس جمهور دست خالي از آمريکا بازگشته است و نتيجۀ مذاکرات او با مشاوران رئيس جمهور منتخب آمريکا حاصلي در بر نداشته است. مدت ها است که مسئولين کشور تلاش مي کنند به نحوي خود را وارد مناسبات منطقه اي نظير شوراي همکاري خليج فارس، اتحاديه عرب و پيمان شانگهاي نمايند. اما امروز که ترتيبات جديد امنيتي، چون تلاشي که بحرين به خرج مي دهد، در حال شکل گيري است از آن تبري مي جويند. حاصل اين عدم مشارکت چيزي نيست جز آن که اجلاسي در نيويورک شکل بگيرد تا آمريکا، از همسايگان عرب ايران، محوري جديد براي اعمال فشار بيشتر بر ايران بسازد.
وقتي نماينده اي در کنفرانس پاريس نداريم چگونه مي توانيم در تصميم گيري در مورد کشور همسايه خودمان مؤثر باشيم؟ کشوري که مي تواند در آينده به يکي از متحدان و يا دشمنان ما تبديل شود. کشوري که بزرگترين منبع تغديه براي جوانان معتاد کشور ماست. معتاديني که هر روز بر تعداد آنها افزوده مي شود. آيا بدون حضور در چنين جلساتي، مي توانيم امکانات تازه اي براي مقابله با تجارت اين بلاي خانمان سوز پيدا کنيم؟ وقتي ما حضور فعال نداريم طبيعي است که فرصت تجارت با افغانستان از کشور ما سلب شود و در اختيار دولت ترکيه قرار بگيرد تا با عقد قراردادي سه جانبه با پاکستان و افغانستان به وسعت بازارهاي خود بي افزايد. در همين زمان وزارت خارجه و بازارگاني از آن سوي آب ها و از حوزۀ کارائيب براي خود مشتري جلب مي کند. کشورهاي عضو آلبا را دعوت مي کند تا در ايران براي خود فرصت هاي تجاري ايجاد کنند. مشخص نيست کشورهايي چون کوبا و نيکاراگوئه که سال هاست دست تمنا به سوي اين و آن دراز مي کنند چه تحفه اي با خود به همراه خواهند داشت؟ ونزوئلا هم که با کاهش سرسام آور قيمت نفت موقعيتي بهتر از ساير حاضرين در اين پيمان ساکنين حياط خلوت آمريکا نخواهد داشت. اگر قرار است به کسي هم در راه خدا کمک کنيم، حداقل بر اساس آموزه هاي اسلامي، همسايگان خود را در اولويت قرار دهيم.
اين همه اعوجاج در زمينۀ سياست خارجي باعث کاهش اعتبار جهاني ايران شده است. اين تصميم گيري هاي عجيب و غريب در روابط با ساير کشورهاي جهان از نبود يک چشم انداز اصولي در ميان مسئولين حکايت دارد. البته نبايد هم انتظار داشت که اين دور نما در ميان دست اندرکاران شکل بگيرد. حاصل اين فقدان اين است که سياست هاي خارجي ايران بر واکنش ها شکل گرفته است. از کنش هاي به موقع و مبتني بر يک تحليل واقعه بينانه در کشور ما خبري نيست. آن اصل کلي در سياست خارجي که معتقد است تنها عامل ثابت در مناسبات يک کشور با ساير کشورها منافع ملي است به شالودۀ روابط خارجي اين نظام تبديل نشده است. وقتي سمت و سوي سياست خارجي بر اساس دفع دشمناني خاص شکل مي گيرد، امکان استفاده از فرصت ها از اين کشور سلب خواهد شد. اين روش غلط وقتي مخرب تر مي شود که تکيه گاه هاي اين کشور يکي بعداز ديگري دچار تزلزل شود. پشتوانه هايي چون قيمت نفت که هر روز کاهش مي يابد و در پي آن مسئولين ديگر نمي توانند متحدين خود را در جهان به گرد خود جمع کنند. يا ايرانياني که، در بهترين شرايط، به ناظران بي تفاوتي تبديل مي شوند که در عمل حساسيتي نسبت به اتفاقات از خود نشان نمي دهند. آيا اين مجموع عوامل براي ايجاد سرگيجه کافي نيست؟ سر گيجه اي که مانع از حضور مؤثر ايران در روابط جهاني مي شود.
Monday, December 22, 2008
سرگيجه در سياست خارجي
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment