کمیته گزارشگران حقوق بشر
بنابراخبار رسيده صبح امروز ۱۱ اسفندماه نيروهاي امنيتي چند تن از دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب را دستگير نموده و به مکان نامعلومي انتقال داده اند. تا به اين لحظه دستگيري سانازاللهياري، نسيم روشنايي، مريم شيخ و اميرحسين محمدي فر از سوي شاهدان تأييد گرديده است. هم چنين از صبح امروز از امين قضايي ديگر دانشجوي آزاديخواه و برابري طلب اطلاعي در دست نيست.
گفتنی است محمد پورعبدالله و عليرضا داوودي نيز که به اين جريان دانشجويي منتسب هستند، در روز ۲۴ بهمن ماه در منازلشان در تهران و اصفهان دستگیر شده وهمچنان در بازداشت بسر مي برند.
در آذرماه سال گذشته، در آستانه مراسم ۱۶ آذرماه ، نیروهای امنیتی اقدام به بازداشت بیش از ۴۰ دانشجوی طیف چپ نمودند. این دانشجویان پس از بازداشت به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده و جهت اعتراف به شدت تحت فشار قرار گرفتند.
پرونده های دانشجویان مذکور،بدون تعیین نوبت رسیدگی، همچنان در دادگاه انقلاب مفتوح است.
لازم به ذکر است، با بازداشت این دانشجویان، شمار دانشجویان بازداشت شده در هفته های اخیر، به بیش از ۳۰ نفر رسیده است.
Sunday, March 1, 2009
بازداشت چهار فعال دانشجويی دیگر در تهران
ممانعت از تحویل جسد زندانی اهل حق به خانواده اش
گزارش دریافتی: پس از اعدام مهدی قاسم زاده از اهالی روستای اوچ تپه میاندوآب و از زندانیان اهل حق، خانواده وی خبر از عدم تحویل جسد او می دهند.
خانواده مهدی قاسم زاده روز یکشنبه جهت تحویل گرفتن جسد وی به بیمارستان خمینی ارومیه مراجعه نمودند اما مسئولین بیمارستان اعلام کردند که وزارت اطلاعات جسد مهدی قاسم زاده را تحویل گرفته و نمایندگان پزشکی قانونی از تحویل جسد به خانواده متوفی امتناع می کنند.
مهدی قاسم زاده در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان اهل حق در میاندوآب دستگیر شده و بعد از محاکمه به اعدام محکوم شد. وی در زندان تحت شکنجه های وحشیانه قرار گرفت.
فعالین حقوق بشر در آذربایجان از احتمال اعدام یونس آقایان دیگر زندانی اهل حق در زندان ارومیه در روز های آینده ابراز نگرانی می کنند.
فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنید
هزار وهفتصد نفر و 70 گروه و کمپین و سایت خواهان آزادی عالیه اقدام دوست شدند
سایت تغییر برای برابری: در پی انتشار بیانیه اعتراضی نسبت به اجرای قطعی حکم عالیه اقدام دوست و درخواست آزادی او، تاکنون بیش از 1700 نفر در ایران و خارج کشور و حدود 70 گروه، سایت و وبلاگ و کمپین و ...خواستار آزادی اقدام دوست شده اند. جمع آوری امضا برای آزادی عالیه اقدام دوست همچنان ادامه دارد.
متن بیانیه اعتراضی:
فعال در بند جنبش زنان را آزاد کنید
آمادگی برای پیشواز روزجهانی زن ازهردو سو آغاز شده است؛ هم ازسوی فعالان جنبش زنان و هم از سوی بازدارندگان جنبش زنان. گویا باید به استقبال فشار و زندان و تعلیق و تعزیر برویم وشادی بزرگداشت روز جهانی زن با اندوه اسارت زنان حق طلب جنبش زنان برايمان تیره و غمناک شود. مبارزان مسالمت جوی صحنه عدالت خواهی درحالی به بند کشیده می شوند كه ندای حق طلبانه شان ذره ذره سنگ سخت قوانین ناعادلانه را نرم می کند تا بی حقوقی زنان این دیار ذره ای جبران شود اما در عوض خود به بند کشیده می شوند. اجرای حکم عالیه اقدام دوست، این زن تنها در آستانه فصلی سرد که زندگی اش را فدای عدالت خواهی اش کرده است و باید سه سال از عمرش را در اوین بگذراند، نمونه ی عینی افزایش فشار بر زنان است.
عالیه اقدام دوست از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آمیز 22 خرداد سال 1385 است. او در دادگاه بدوی به سه سال و چهار ماه حبس تعزیری و 20 ضربه شلاق محکوم شد و دادگاه تجدید نظر حکم سه سال حبس او را تایید کرد. او روز یکشنبه 12 بهمن 1387 تحت الحفظ از فومن، شهر محل زندگی اش به زندان اوین در تهران منتقل شد در حالي كه حتي فرصت تماس با دوستانش را نداشت تا برای بدرقه به زندان در کنارش باشيم. عالیه اقدام دوست اولین فعال حقوق زنان است که با حکم قطعی راهی زندان می شود. آیا این آغازی است برای پایان دادن به فعالیت های مسالمت جویانه زنان؟این قبیل برخوردهای بازدارنده در مقابله با فعالان زنان در حالی است که اقدامات آنان کاملا قانوني و در راستای قوانین کشور و حقوق شهروندی است.
لذا ما امضا کنندگان این بیانیه مصرانه خواستار توقف اینگونه برخوردهای غیرقانونی و قهرآمیز با فعالان جنبش زنان و کنشگران کمپین یک میلیون امضا هستیم و از قانونگزاران و مسئولین قضایی کشور می خواهیم بازنگري در قوانين تبعيض آميز علیه زنان را جايگزين اين برخوردهاي غيرقانوني كنند و با تجديدنظر در احكام حبس و زندان، همراهان جنبش زنان و كنشگران كمپين يك ميليون امضا را آزاد كنند.
http://www.campaignforequality.info:80/spip.php?article3725
به راستی نمی فهمم ! -حسن یوسفی اشکوری
به راستی نمی فهمم !
حسن یوسفی اشکوری - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
فکر می کنم برای هر کسی پیش آمده باشد که در برابر حادثه ای و یا پرسشی قرار گرفته باشد اما به راستی از درک و فهم و تحلیل حادثه و هر نوع پاسخی به پرسش ( درست یا نادرست ) در ماند و نداند که حادثه را چگونه بفهمد و چه پاسخی به پرسش مطرح شده بدهد. یعنی به جد احساس ناتوانی کند. اهمیت این موضوع به این دلیل است که ماها معمولا به طور روزمره هر رخدادی را آسان و یا سخت به گونه ای و یا در سطوح مختلف درک می کنیم و قادریم تفسیری و تحلیلی برای چگونگی و چرایی آن ارائه دهیم و یا برای هر پرسشی ساده و یا دشوار پاسخی بدهیم. از این رو خیلی کم پیش می آید که در برابر رخدادها و یا پرسشها به طور واقعی احساس و بویژه اظهار در ماندگی کنیم و به صورت واقعی و جدی بگوییم که: نمی فهمیم و نمی دانیم !
من نیز چون شما و دیگران معمولا و بر حسب عادت برای هر حادثه و یا خبری درکی و تحلیل و تفسیری دارم و همواره آماده ام که به هر پرسشی جوابی بدهم، اما به طور جدی مواردی پیش آمده ومی آید که از فهم و تفسیرحادثه ای و یا اساسا در مقام پاسخ دادن به پرسشی، عمیقا و بدون هیچگونه تعارف و تظاهری احساس درماندگی کرده و از پاسخ دادن ناتوان بوده و آشکارا گفته ام: نمی دانم، نمی فهمم و پاسخی ندارم !
آخرین بار در حدود یک ماه پیش بود که خبرنگار یکی از رادیوهای برون مرزی از من در باره علت و یا علل تخریب گورستان بهاییان در بابل پرسید و من گفتم که واقعا و به طور جدی می گویم که: نمی دانم ! چراکه من هم چون شما و دیگران وقتی این اخبار را می شنوم و می خوانم، از خودم می پرسم که آخر چرا؟! چرا گورستان متروک عده ای از هموطنان که برخی از اینان احتمالا در زمانهای دور در گذشته اند و کاری به کار زندگان و مخصوصا حاکمان ندارند، مورد حمله و تخریب و بی حرمتی قرار می گیرند؟ اصلا اینها چه کسانی هستند که دست به این کارهای زشت و غیر انسانی می زنند؟ هدف و یا اهداف این افراد چیست و دنبال چه مقصد و یا مقصودی هستند؟
این مقاصد احتمالی دینی است و یا سیاسی و یا اقتصادی و یا تمام اینها و به هرحال چه سودی برای اینان دارد؟ آیا این افراد به صورت خود جوش و صرفا با انگیزه های شخصی و به تشخیص و تصمیم فردی و یا حداکثر چند نفر به اصطلاح « خود سر » اقدام به کار هایی چنین شنیع می کنند؟ اگر چنین است، چرا نیروهای متعدد حکومتی ( نیروی انتظامی و امنیتی ) از این اقدامات و تکرار سازمان یافته آن جلوگیری نمی کنند؟ چرا به جای دستگیری و مجازات این افراد به اصطلاح خودسر باز همان افراد ستمدیده بازداشت و زندانی و مجازات می شوند؟
اگر موضوع مخالفت و ضدیت فقط بهایی ها هستند و اینانند که نه حق حیات دارند و نه حق ممات، چرا با دراویش چنین برخوردهایی می شود؟ مگر اینان مسلمان نیستند؟ مگر طبق قواعد و نصوص مسلم دینی جان و مال و آبروی مسلمان محفوظ و مصون از هبر تعرضی نیست؟ مگر بسیاری از بزرگان و مشایخ اسلام و تصادفا بیشتر شیعه یا رسما صوفی نبوده و یا گرایش آشکار صوفیانه نداشته و یا از اینان به لحاظ فکری و دینی دفاع نکرده و نمی کنند؟ با ابن فهد حلی و صدر الدین شیرازی و فیض کاشانی و ملا احمد نراقی ( و طاقدیسش ) و از همه مهمتر رهبر فقید انقلاب و بانی جمهوری اسلامی چه می کنید؟
دفاع استثنایی و شگفت آیت الله خمینی از صوفی نامداری چون حلاج، که از قضا با فتوای برخی فقیهان به قتل آمد، به این زودی از یادها رفت؟ ممکن است چند جوان و یا غیر جوان خام و ناآگاه که دست به این کارها می زنند از این حقایق واقعا بی اطلاع باشند اما آمران و مفتیان آنان از این واقعیت ها بی خبرند؟ یا اغراض دیگری در کار است؟ چگونه است از صوفی بزرگی چون جلال الدین محمد بلخی ( مشهور به مولوی یا مولانا ) در همین نظام ولایی این همه تجلیل می شود و خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی تا مرتبه خدایی برکشیده می شود و آنگاه آرامگاه یک صوفی گمنام و بی آزار در گوشه ای در اصفهان ( لابد به عنوان انکار منکر و اماته باطل ) ویران می گردد؟
از همه اینها گذشته، چرا وبه چه دلیل ویا دلایل موجه و معقول، باید یک حکومت خود را درگیر چنین اقداماتی، که زیانش برای خود حکومت از همه بیشتر است، بکند؟ آیا انسان عاقل و خردمند به زیان خود عمل می کند؟ دراویش گنابادی و یا غیر گنابادی، که حداکثر دارای اندیشه و سلایق و آداب و مناسک خاصی هستند و در هیچ امری از امور سیاسی و حکومتی دخالتی و نقشی ندارند، چه زیانی به « گاو و گوسفند » کسی رسانده اند؟
چرا باید کاری کرد که این انسانهای شریف و آرام و نرمخو و « صلح کل » به خیابان بیایند و دست به اعتراض علنی بزنند؟ آیا در این مملکت مشکلات فکری و عقیدتی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دیگری وجود ندارد که به سراغ ارشاد و هدایت شماری بهایی و درویش و دیگرانی از این دست رفته ایم و تازه می خواهیم با محو تمام آثار گذشته و حالشان ارشادشان کنیم؟ یا اصرار شگفت انگیز حاکمیت، از مقامات عالی تا دانی، بر دفن اجساد و استخوانهای پراکنده شهدای جنگ در محوطه دانشگاههای کشور، با چه منطق و تحلیلی و با چه مصلحت اندیشیی صورت می گیرد؟ این تجلیل شهداء است؟
راههای دیگری برای این تکریم این شهیدان وجود ندارد؟ آیه نازل شده که دانشگاه گورستان بشود؟ بویژه زمانی که در میان دانشجویان نسبت به این اقدام، به هر دلیل، حساسیت وجود دارد و صریحا و به طور جدی و مستمر با آن مخالفت می شود. در تاریخ اسلام پیامبر و یا کدام صحابی و یا امام شیعه و یا کدام فقیه در زمان خود کالبد شهدای مورد احترام را در کوچه و خیابان و حیاط خانه مردم و یا پارک عمومی و یا مدرسه و بیمارستان دفن کرده است؟ ما نوبرش را آورده ایم؟
قرار است جمهوری اسلامی فهرست افکار و اعمال نا متعارف خود را بدین ترتیب کامل کند؟ آخر این درد را به که باید گفت در نظامی که مدعی ارزشمداری است و اساسا مدعی است تجسم تمام آرمانهای انبیاء و اولیاء و حتی مظهر تمام خوبیها و فضایل عالم است، با مردگان و شهیدان نیز چنین معامله و استفاده ابزاری می شود؟ اگر این نوع کارها استفاده ابزاری نیست و یا سوء استفاده ای در میان نیست، چرا و با کدام منطق متعارف بشری و بر اساس کدام معیار نظام حاضر می شود در برابر این تدفین تحمیلی این همه هزینه بپردازد؟ آیا « هزینه – فایده » یک قاعده و یک اصل عقلایی نیست؟
آیا این دستگیریهای گسترده و زندانی شدن دهها و احتمالا صدها دانشجوی معترض و سرکوبی آنان و ایجاد انبوه خشم و کینه و نفرت در این جوانان و سرمایه های کشور، هزینه مناسب و سودمندی برای کشور و حتی نظام است؟ آیا حاکمیت می خواهد از این طریق اقتدار خود را به رخ معترضان و چند دانشجو بکشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، داستانی شنیدنی است که یک حکومت با همه عرض و طولش اقتدار خود را به رخ چند هزار دانشجو و حتی مردم خود بکشد! فکر نمی کنم ابتذالی و انحطاطی بیش ازاین قابل تصور باشد که اکنون تحت عنوان احترام و تکریم به « شهدای جنگ » در جمهوری اسلامی می شود.
به طور کلی باید گفت نظامی که دشمنان زیادی دارد و می توان گفت که در محاصره مخالفان و دشمنانش است و خود می پندارد که تمام حکومتهای شرق و غرب عالم شبانه روز در اندیشه براندازی او هستند، عاقلانه و مصلحت اندیشانه است که همزمان در چند جبهه بجنگد؟ آیا بهتر نیست که در مبارزه با « دشمن » اولویت ها رعایت شود؟ آیا عاقلانه تر نیست که نابودی دشمنانی چون دراویش گنابادی و یا سنی ها و یا حتی بهایی ها و یا آل یاسین و گروههای دیگری که هر روز به برکت برخوردهای صورت گرفته با نامشان آشنا می شویم، به زمانهای دیگر و پس از نابودی دشمنان اصلی تر و خطرناکتر موکول شود؟
مثلا به حکم عقل و منطق نابودی فقر و فاصله مخرب طبقاتی و ایجاد اشتغال برای جوانان و ایجاد امکانات برای ازدواج جوانان و نابودی اعتیاد و دهها دشمن و درد بی درمان دیگر، اولویت دارد یا نابودی چند خانقاه و درویش و یا اقامه نماز جمعه و یا نماز عید فطر و قربان بوسیله شمار اندکی از مؤمنان در گوشه و کنار کشور؟ از باب نمونه آیا بهتر نیست اول تکلیف بیش از یک میلیارد دلار پول بی زبان ملت ایران، که به گفته دیوان محاسبات و برخی نمایندگان مجلس در بودجه سال گذشته دولت « گمشده » است، روشن شود و آنگاه تکلیف دراویش گنابادی؟ آیا به مصلحت « نظام مقدس جهموری اسلامی » است که هر روز درمحافل گوناگون حقوق بشری و در سطح گسترده ومؤثر رسانه های جهانی به عنوان ناقض حقوق بشر معرفی شود و در طول سی سال از عمرش بیست و یک بار در نهاد مهمی مانند سازمان ملل متحد با اکثریت آرا محکوم گردد؟ گفته می¬شود که در وزارت اطلاعات بخشی تحت عنوان « اداره ادیان » ایجاد شده است.
نمی دانم که کار و وظایف و نقش این « اداره » در نهادی چون وزارت امنیت و اطلاعات کشور چیست، اما نهادی چون وزارت اطلاعات، که وظایف آن در همه جای جهان مشخص است، چه ارتباطی می تواند با مقوله ای چون « دین » داشته باشد؟ آیا این بدان معنا است که از نظر حاکمان جمهوری اسلامی و یا مسؤلان امنیت کشور، هر نوع دگر اندیشی و به طور مشخص پیروی از دینهای دیگر ( غیر از دین و مذهب رسمی کشور) صبغه و ماهیت امنیتی دارد؟ آیا انگزیسیون خشن تری در راه است؟ عنصر مهم « مصلحت » که این همه مورد تأکید و تأیید بنیانگذار جمهوری اسلامی بود، کجا رفت؟
پس« مجمع تشخیص مصلحت نظام » برای چیست و نقش آن کدام است؟ آیا « مجلس خبرگان رهبری » نسبت به مدریت کلان کشور حساسیت و نظر و نظارتی ندارد؟ ویا نباید داشته باشد؟
شما پاسخی برای این پرسشها و دهها پرسش دیگر دارید؟ آیا اساسا این افکار و رفتار از یک حکومت قابل فهم ودرک وتحلیل است؟ آیا تفسیر و یا تفاسیر معقول و مقبولی برای این رخداد ها و پرسشها وجود دارد؟ در این باب چیزی به نظرتان می رسد؟
آیا این انتظار زیادی است که حداقل مسؤلان کشور و بویژه آمران و عاملان این نوع اقدامات ما ناآگاهان را از« مصالح خفیه » این کارهای ظاهرا نامعقول آگاه وارشاد کنند؟ برخی از اقدامات حاکمیت و ابزارهای امنیتی و انتظامی و یا فرهنگی آن، درست یا غلط، کم و بیش قابل فهم و درک است. مثلا زمانی که حاکمیتی از یک سو احساس کند که از مشروعیت و یا مقبولیتی در نزد عموم مردم و بویژه نخبگان فکری و اجتماعی و سیاسی ( به اصطلاح گروههای مرجع ) بر خوردار نیست و از هرسو در محاصره است و به هر صورت بقای خود را در خطر جدی ببیند، ممکن است دست به هر کاری بزند و غریق وار به هر خس و خاشاکی بیاویزد، مثلا مطبوعات را « فله » ای ببندد و یا احزاب را بی¬جان و بی خاصیت کند و یا از انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی و تشکیل مجلس واقعا ملی جلوگیری کند، اما مسأله غیر قابل فهم این است که بهایی ها و یا جماعت درویشان و یا اقامه چند نماز جمعه در اصفهان و تهران و برخی جاهای دیگر چه خطری برای حاکمیت مقتدر و مجهز به تمام ابزارهای فرهنگی و سیاسی و مذهبی و امنیتی و اقتصادی ایجاد می کند؟
آیا به راستی برگزاری مجلس یادبود برای شخصیت های دینی و سیاسی نامداری چون بازرگان و سحابی، که از قضا از بانیان همین نظام نیز به شمار می روند، با حضور چند صد و حداکثر چند هزار نفر در یک مرکز شناخته شده و معتبری چون حسینیه ارشاد تهران امنیت و مصالح حکومت و یا جامعه را به خطر می اندازد؟ آیا گردآوری امضا برای در خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز از مجلس همین نظام، امنیت کشور را مخدوش می کند؟
چند مثال دیگر بزنم که کافی و وافی به مقصود باشد؟ گرچه می توان ذکر این مثالها را باز ادامه داد اما منظور من تنظیم یک فهرست کامل از اقدامات نادرست در جمهوری اسلامی نیست، هدف این بوده است که بگویم شماری از کارهای شگفت انگیزی که بوسیله مسؤلان نظام ایران صورت می گیرد قابل فهم و درک و تفسیر نیستند، چراکه با منطق و معیارهای متعارف بشری در یک نظام قانونی قابل تحلیل و تعلیل نیستند. کارهای عجیبی انجام می شود که نه تنها هیچ توجیه معقولی برای آنها وجود ندارد، بلکه به سادگی قابل اثبات است که به زیان خود حاکمیت است و در نهایت بنیادهای نظامی که « حفظ آن از اهم واجبات است »، سست می کند. وانگهی چند بار در تاریخ این گونه برخوردها با مردم بوسیله حکومت ها، در نهایت به سود حکومت ها بوده است که این بار دوم و یا سوم باشد؟
با ین همه از آنجا که آمران و عاملان این اقدامات حتما از عقلای قوم و از اسلام شناسان معتقدند و حافظ منافع نظام و کشور می باشند و با خواندن این سطور در انسانی ترین حالت بر این نوسینده بی خبر دل می سوزانند، پس من و امثال من باید در عقل و دانش و مصلحت اندیشی خود تردید کنیم. چنین نیست؟ اصلا طرح همین پرسشهای بی ربط بهترین دلیل بر بی خبری راقم این سطور نیست؟ مگر ممکن است که « ماها » « مصالح نظام اسلامی » را بهتر و بیشتر ازمسؤلان آن درک کنیم؟ می شود کاتولیک تر از پاپ بود؟
انرژي هسته اي، گاز، اسلحه -گزارش لوموند از همكاري روسيه و ايران
انرژي هسته اي، گاز، اسلحه
گزارش لوموند از همكاري روسيه و ايران - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
ساخت نخستين مركز هسته اي ايران در بوشهر توسط روسيه، بالاخره پس از بارها به تعويق افتادن به اتمام رسيد. اين مركز روز چهارشنبه 25 فوريه با حضور سرگئي كيريانكو، رئيس آژانس فدرال انرژي اتمي روسيه و همتاي ايراني اش، غلامرضا آقازاده، رسماً [به طور آزمایشی] افتتاح شد. امّا شروع به كار قطعي آن تا چند ماه طول خواهد كشيد.
سوخت هسته اي لازم براي آغاز به كار مركز بوشهر گرچه از سوي روسيه به ايران تحويل داده شده امّا هنوز وارد رآكتورها نشده است. ايران بايد پس از استفاده از اين سوخت زباله هاي آن را تحت نظارت دقيق آژانس بين المللي انرژي اتمي به روسيه پس بفرستد. شوراي امنيت سازمان ملل تا كنون چند قطعنامه عليه ايران به دليل عدم همكاري لازم با آژانس و امتناع از تعليق غني سازي اورانيوم صادر كرده است.
اتمام طرح مركز بوشهر كه روسيه در سال 1994 به جاي شركت آلماني زيمنس تكميل آن را برعهده گرفت، نشانه اوج همكاري مسكو و تهران است. در حالي كه غرب روي چراغ سبز مسكو براي اعمال فشارهاي بيشتر بر تهران، كه مظنون به توليد مواد اتمي با اهداف نظامي است، حساب مي كند روسيه به تحكيم روابط حسنه خود با جمهوري اسلامي ادامه مي دهد.
دو قدرت منطقه در سواحل درياي خزر علاوه بر همكاري در زمينه انرژي هسته اي غير نظامي با ايجاد يك كارتل گازي در اكتبر 2008( شامل روسيه، قطر و ايران) همكاري در حوزه مواد سوختي را آغاز كردند. دو كشور در زمينه نظامي نيز رابطه خوبي دارند. ايران در كنار هند و چين يكي از سه مشتري اصلي آژانس فروش اسلحه روسيه، روسوبورونكسپورت، به شمار مي رود. ايران در سال 2007 اقدام به خريد سيستم دفاع ضد هوائي TOR-MI از روسيه كرد. همچنين در قراردادي كه چند سال پيش ميان دو كشور به امضاء رسيد، تحويل موشك هاي زمين به هواي S-300 از سوي روسيه به ايران پيش بيني شده است. در واقع مسئله فروش اين موشك ها، كه رسماً تحويلشان اعلام نشده، براي روسيه به منزله ورق ديگري در بازي سياست جهاني به شمار مي رود.
سربرآوردن يك قدرت اتمي در منطقه اورآسيا به هيچ عنوان به نفع روسيه نيست زيرا يكي از اهداف بلند پروازانه روسيه سلطه بر اين منطقه است. با اينهمه روسيه نمي تواند در اين زمينه موضع روشني اتخاذ كند.
مسكو برنامه هسته اي ايران را به عنوان تهديد ارزيابي نمي كند. ژنرال لئونيد ايواشف، رئيس سابق ستاد ارتش روس مي گويد: " مسئله اصلي اين نيست كه بدانيم ايران قادر به ساختن سلاح هسته اي هست يا نه". سپس تأكيد مي كند كه "ذخيره كردن تعداد محدودي سلاح هسته اي بدون مجهز بودن به ديگر امكانات پشتيباني فقط براي چنگ و دندان نشان دادن خوبست. حمله به كشورهاي ديگر و پيروز شدن در جنگ هسته اي در برابر ائتلاف قدرت هاي بزرگ تواني مي خواهد كه ايران فاقد آنست و به زودي هم به دست نخواهد آورد". منبع: لوموند 26 فوريه
چگونه بايد به ايران نزديک شد؟ -تحليل فيگارو از آینده روابط تهران و واشنگتن
چگونه بايد به ايران نزديک شد؟
تحليل فيگارو از آینده روابط تهران و واشنگتن - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
دلفين مينويي
سياست جديد امريکا در قبال تهران به تدريج و بدون برنامه ريزي درحال شکل گيري است. باراک اوباما در زمان انتخابات رياست جمهوري گفتگو با ايران را يکي از عناصر اصلي کانديداتوري خود قلمداد کرد. اين درحالي است که تنها ۴ ماه به انتخابات رياست جمهوري ايران باقي مانده و احتياط همچنان حرف اول را مي زند.
انتصاب دنيس راس به سمت مشاور ويژه هيلاري کلينتون در خليج فارس و آسياي جنوب غربي که ابتدا به نظر مي رسيد به عنوان نماينده ويژه امريکا در ايران به منطقه اعزام شده، مثال آشکاري از اين احتياط است. دنيس راس، به عنوان مذاکره کننده سابق بيل کلينتون در خاورنزديک و يکي از مؤسسان گروه "اتحاد عليه ايران اتمي" از ديد برخي ناظران، مواضعي نزديک به لابي طرفدار اسراييل دارد.
استيو کلمونس، کارشناس در بنياد امريکاي نوين که يک مرکز تحقيقاتي ترقي خواهانه در واشنگتن محسوب مي شود، در وبلاگش مي نويسد: "اين يک رويکرد حساب شده و متعادل است و بايد بدون صدمه رساندن آن را به کار بست." از نظر او، اگر قرار است دنيس راس به طور مستقيم نقش نماينده اعزامي را ايفا کند، "اين موضوع مي تواند بهانه خوبي براي ستاد انتخاباتي پوپوليستي رييس جمهور ايران [محمود احمدي نژاد] در انتخابات ژوئن محسوب شود، زيرا در ايران بدين شکل استنباط خواهد شد که اوباما در مورد تغيير استراتژيک در روابط با ايران چندان جدي نيست".
پل ريشتر در تحليلي که روز چهارشنبه در لوس آنجلس تايمز به چاپ رسيد، به تصميم طرفداران اوباما اشاره مي کند که نمي خواهند در سياست جديد امريکا شتاب کنند و بيشتر مايلند مقدمات مذاکره با ايران که هنوز محتويات آن مشخص نيست شامل مرور زمان شود.
موضوع اين تحليل در سرمقاله ديويد ايگناتوس که روز گذشته در واشنگتن پست به چاپ رسيده نيز مورد بحث بوده است. در اين سرمقاله آمده بود که مسؤولان کاخ سفيد در مورد ايران با شخصي به نام "لي هاميلتون" که به دليل مواضع ميانه روش معروف است مشاوره مي کنند. وي همان شخصي است که سال ۲۰۰۶ در زماني که گروه مطالعاتي عراق را مديريت مي کرد، پيشنهاد مداخله حکومت ايران در مسأله عراق را داده بود. به نوشته ايگناتوس، هاميلتون از آن دسته کساني است که طرفدار نزديک شدن تدريجي اند، درست به مانند حالتي که در گذشته با اتحاد جماهير شوروي پيشنهاد و اجرا شده بود.
حال بايد ديد مذاکرات مقدماتي به چه شکلي انجام خواهند شد و البته اين درحالي است که تجسم يک مذاکره مستقيم بين اوباما و احمدي نژاد يا اوباما و علي خامنه اي کاملاً غيرمحتمل است. به گفته هاميلتون و به نقل از ايگناتوس، واشنگتن براي آغاز مذاکرات بايد مواردي را رعايت کند: "احترام ما را در قبال مردم ايران نشان دهد؛ از سياست تغيير حکومت چشم پوشي کند؛ به دنبال فرصت هاي مناسب براي مذاکره بر سر مسايل متفاوت باشد؛ نگراني هاي امنيتي و همچنين خواسته هاي هسته اي ايران را به رسميت بشناسد".
ولي دولت امريکا همچنين بايد با مسأله ديگري کنار بيايد و آن خويشتن داري برخي اعضاي کنگره، مقامات اسراييلي و اعراب ميانه رو است که ديد خوبي از دورنماي گفتگو و مصالحه بين ايالات متحده و ايران ندارند...
به علاوه، سؤال بزرگي در اين زمينه باقي مي ماند: چگونه مذاکرات را شروع کنيم؟
تعداد و تنوع موضوعات براي آغاز مذاکره بسيارند: مسايل بشري – به عنوان مثال ناپديد شدن رابرت لوينسون، شهروند امريکايي، در ايران؛ ديپلماتيک – پيش بيني افتتاح يک دفتر حافظ منافع امريکا در تهران [که درحال حاضر به عهده سفارت سوئيس است]؛ افغانستان – پرونده اي شناخته شده از دو کشور که قبلاً در سال ۲۰۰۳ روي برخي نکات آن با يکديگر به مذاکره نشسته اند.
در حال حاضر ايده هاي متعددي را مي توان پيشنهاد کرد، ولي همچنان در ابهامات باقي مانده ايم، چه در جناح امريکا و چه در جناح ايران.
منبع: فيگارو، ۲۷ فوريه
مقامات ایران از خود دفاع می کنند -گزارشي حقوق بشری لس آنجلس تایمز
گزارشي حقوق بشری لس آنجلس تایمز - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
رائد رفیعي
یک مقام رسمي ایراني طبق گزارشي از بیروت از سابقه حقوق بشر در کشورش دفاع کرد و انتقادهای اخیر وزارت امور خارجه آمریکا را درباره نقض حقوق اقلیت ها و مخالفان در ایران وارد ندانست.
ابراهیم رئیسي معاون اول قوه قضائیه به روزنامه نگاران در تهران گفت:« اظهرارت آمریکا و چند کشور اروپایي دربراه نقض حقوق بشر در ایران به منظور دفاع از حقوق بشر نیست بلکه آنها قصد دارند سیاست هایشان را با زور به جهان سوم و کشورهاي درحال توسعه بخصوص ایران تحمیل کنند.
وزارت خارجه آمریکا درگزارشي که هفته گذشته منتشر شد ایران را متهم کرد:« وضعیت نه چندان مناسب حقوق بشر دولت ایران بدتر شده و موارد نقض حقوق بشر افزایش یافته است. دولت با آزادي هاي مدني برخورد خشن مي کند از جمله آزادي بیان و ابراز عقیده، تجمع ها ، انجمن ها؛ جنبش ها و حریم خصوصي و حتي حریم آزادي مذهبي مورد تجاوز واقع می شود.
در هفته هاي اخیر، حکومت ایران به هفت رهبر مذهب بهائی بعد از این که ماه ها در زندان نگه بودند، اتهام جاسوسي وارد کرد. مقامات همچنین ده ها دانشجوي دانشگاه را که با دفن شهداي جنگ ایران و عراق در محوطه دانشگاه امیر کبیر مخالفت کرده بودند، دستگیر کرد.به نقل از سایت دانشجویان و دیده بان حقوق بشر در نیویورک،همگي این عده به غیر از ده نفرشان آزاد شدند.
سارا لیا واتسون، مدیر دیده بان حقوق بشر در خاورمیانه دربیانیه اي اعلام کرد:« اعترضات آرام جرم نیست. مقامات ایراني باید فورا این دانشجویان را آزاد کنند».
دولت اوباما به برنامه هاي اتمي ایران ، حمایت این کشور از تروریسم، تهدید علیه اسرائیل به عنوان نقطه برخورد دوکشور یاد مي کند اما از این کشور نمي خواهد در بهبود پیشینه حقوق بشر ایران تلاش کند.
اما فعالان حقوق بشر در ایران مي گویند که به دلیل اینکه ایران نلاش مي کند هر مخالف بلقوه اي را در کشور سرکوب کند، رفتار این کشور با فعالان حقوق زنان، مخالفان سیاسي، اقلیت هاي قومي مقل کرد ها و رهبران مذاهبي چون بهائیت، بشدت خشن است.
مقامات ایراني بارها غرب را متهم کرده اند که با حیله، پیشینه ایران را روي صفر میزان مي کنند و این درخالي است که سوءاستفاده از زندانیان در زندان نظامي گوانتانامو ادامه دارد و آنچه که خود همکاري آمریکا و اروپا علیه بدرفتاري با اسرائیل در فلسطین مي خوانند، نقض آشکار خقوق بشر است. مقامات ایراني گفته اند که همه تلاششان را خواهند کرد از حقوق اقلیت ها دفاع کنند و غرب را متهم مي کنند که باعث تحریک آنان به نا آرامي هاي سیاسي مي شوند.
آیت الله قربانعلي دري نجف آبادي، دادستان کل کشور روز جمعه اعلام کرد:« جمهوري اسلامي ایران اجازه نخواهد داد هیچ چیزبا فتنه گري و فعالیت هاي تشکیلاتي غیر قانوني به امنیت ملي آسیب برساند».پیروان بهایت، که مذهبشان در قرن نوزدهم ایجاد شد معتقدند که طرفدار صلح هستند و بارها به دلیل مذهبشان مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.طفداران حقوق بشر مي گویند مقامات ایراني از دادن مشاغل دولتي و قبول کردن آنها بعنوان دانشجو خودداري مي کنند. اما دوري نجف آبادي گفت که مقامات ایراني شواهد غیر قابل اتکاري دارند که بهائیان زنداني به دشمنان ایران همکاري مي کردند.
منبع: لس آنجلس تایمز 1 مارس
بوشهر چقدر ايمن است؟ -مقاله واشنگتن پست دربارۀ نگرانی ها از فعالیت های هسته ای ایران
بوشهر چقدر ايمن است؟
مقاله واشنگتن پست دربارۀ نگرانی ها از فعالیت های هسته ای ایران - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
کارلتون استويبرگزارش های خبری 5 اسفند از انجام آزمون های پيش از راه اندازی نيروگاه هسته ای بوشهر و آماده سازی اين نيروگاه ساخت روسيه برای آغاز به کار خبر دادند. اين اقدام، نگرانی از مراتب ايمنی نيروگاه هسته ای بوشهر را به ساير نگرانی های موجود از خطر اشاعه جنگ افزار هسته ای ناشی از فعاليت های ايران، اضافه کرده است.
در مقاله ای که از سوی علی اکبر جوانفکر- مشاور مطبوعاتی محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران- به چاپ رسيده است، آمده است «طرح ما در توليد انرژی هسته ای، کاملاً در راستای چهارچوب و ساختار قوانين بين المللی است.»
با توجه به عدم امضای معاهدۀ ايمنی هسته ای سال 1996 موسوم به سی- ان- اس از سوی ايران، در حاليکه 63 کشور ديگر دنيا آنرا پذيرفته اند، معلوم می شود اظهارات فوق از دقت زيادی برخوردار نيستند. از لحظه ای که نيروگاه بوشهر فعاليت خود را آغاز کند، به تنها نيروگاه هسته ای تبديل خواهد شد که تحت قوانين اين معاهده قرار نگرفته است. سی- ان- اس مجموعه ای از الزامات مهم درخصوص ايمنی برنامه ريزی و فعاليت نيروگاه های هسته ای، از جمله تسليم گزارش های دوره ای ملی در نشست بازنگری اعضای معاهده، را در برمی گيرد.
سرگئی کرينکو رئيس شرکت دولتی هسته ای روسيه هفته گذشته از ايران ديدار کرد و گفت «ساخت و ساز اصلی و سوار کردن قطعات در نيروگاه هسته ای پايان يافته و ما اکنون مشغول آغاز فعاليت نيروگاه هستيم.» ظاهراً آقای کرينکو فراموش کرده به همتای ايرانی خود- غلامرضا آقازاده- بگويد تازمانيکه ايران به معاهده ايمنی هسته ای ملحق نشده، روسيه نيز از وارد مدار کردن نيروگاه خودداری می کند.
کارلتون استويبر مذاکره کننده اصلی آمريکا در کنوانسيون ايمنی هسته ای است و در مقام رياست گروه کاری امنيت هسته ای در سازمان بين المللی حقوق هسته ای مشغول به کار می باشد.
منبع: واشنگتن پست- 1 مارس - 2009
ائتلاف برای مبارزه با اعدام کودکان
برنامه کمیته مادران صلح
سهیل آصفی
به دنبال افزایش اعدام کودکان در جمهوری اسلامی،کمیته «مادران صلح» بعد از برگزاری سمینار «آسیبشناسی علتهای جرم توسط کودکان و نوجوانان» اعلام کرد در صدد تشکیل ائتلافی برای مبارزه با اعدام کودکان به همراهی سایر نهادهای غیر دولتی فعال در زمینه حقوق بشر است.
فرخنده جبارزادگان عضو این کمیته، ملاقات با نمایندگان مجلس را اولین اقدام این ائتلاف اعلام کرده است. وی در گفت و گو با بخش فارسی رادیو آلمان ضمن اشاره به بالارفتن آمار کودکان و نوجوانان اعدامشده در دو سه سال اخیر، میگوید این مسئله کمیته مادران را مصمم کرد تا در این زمینه بیشتر فعالیت کنند. نمایندگان این ائتلاف قرار است در آغاز سال آینده به مجلس رفته و در مورد تغییر قانون مجازات کیفری که منجر به اعدام کودکان میشود با نمایندگان مجلس اسلامی گفت و گو کنند.
کودکانی که اعدام می شوند"جاوید در یک نزاع معمولی بر سر ریختن چای از دست دوستش بر بدن وی، او را به قتل رساند. رضوان و جاوید دوست بودند و در یک ساختمان نیمه کاره کار می کردند. جاوید در دادگاه به قتل اعتراف کرد و به اعدام محکوم شد."این تنها یک نمونه از بی شمار موارد مربوط به جرائم کودکان در ایران است که سکانس پایانی آن با "اعدام" کلید می خورد. صحنه ای که در سال های اخیر تکرار آن نگرانی فراوان فعالین مدنی را برانگیخته است.
تنها ماههایی پیش از این بود که محمود احمدينژاد در مصاحبه با خانم "امي گودمن" از برنامه سازان مشهور و دگراندیش امریکا که از شبکهي پاسيفيکا پخش می شود گفت که «برخی طوری تفسیر میکنند که گویی در ایران هر روز نوجوانان اعدام میشوند که البته چنین نیست.» و رسما اعلام کرد که «در ایران کسی زیر ۱۸ سال اعدام نمیشود.» وی همچنین گفت که همه کشورها دارای قوانین جزایی هستند و قوانین جزایی ایران" بسیار مترقی و کامل" است. اما بر اساس آمارهای فعالین حقوق کودک در ایران ده ها کودک زیر 18 ساله در زندانهای جمهوری اسلامی، محکوم به اعدام شده اند. رضا علی نژاد، علي مهين ترابي، دلارا دارابی، حسین حقی، سینا پایمردی و امير امرالهي نام هایی آشنای این سالها هستند. کودکانی که به جای اینکه در مدرسه و دانشگاه، پارک و سینما وقتشان را بگذرانند، در سلولهای تنگ و تاریک زندانها اوقات خود را در وحشت اعدام سپری می کنند.
با اینکه جمهوری اسلامی به خاطر اعدام کودکان در سالهای اخیر از سوی سازمان ها و گروه های بین المللی دفاع از حقوق بشر به دلیل نقض آن دسته از حقوق و میثاق های بین المللی که خود امضا کرده و ملزم به رعایت انهاست، محکوم شده است اما ایران از معدود کشورهایی است که همچنان اعدام کودکان متهم را از دستور کار قضایی خود خارج نکرده است.
آن هم در حالی که به گفته آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوهی قضائیه اعمال مجازات اعدام نتوانسته است از میزان جرم و جنایت در ایران بکاهد. او ورود سالانه ۱۵میلیون پرونده به دستگاه قضایی را نشانهی بیماری و ناامنی حقوقی در جامعه میداند. حجتالاسلام عباسعلی علیزاده، معاون اداری و مالی قوهی قضاییه هم در ماههای گذشته صدور حکم اعدام برای نوجوانان را زیر سئوال برده است. وی دربارهی حکم اعدام برای افراد زیر ۱۸ سال به خبرگزاری ایسنت می گوید:«این افراد نمیتوانند مرتکب قتلی شوند که مجازاتش اعدام باشد.» علیزاده همچنین با اشاره به «نداشتن قصد در این افراد و احراز نشدن شرایط لازم برای ارتکاب قتل» خواهان در نظر گرفتن مجازاتهای دیگر برای این افراد شده است.
بر اساس آمار موجود،در 3 سال اخير 32 كودك در جهان اعدام شده اند كه 26 نفر آنها در ايران بوده اند.همچنين در سال جاري ميلادي 6 نوجوان در ايران اعدام شده اند و 130 مجرم صغير در زندانهاي ايران در انتظار چوبه دار بسر ميبرند.این در حالى است که ایران در سال ۱۳۷۲ کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته و در سال ۱۳۵۴ به میثاق جهانى حقوق مدنى و سیاسى پیوسته است.ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک، که مجازات غیر قابل برگشت اعدام را منع مى کند، به تصویب مجلس شوراى اسلامى ایران رسیده و شوراى نگهبان نیز هیچ گونه ایراد شرعى بر این ماده قانونى وارد ندانسته است.
خودسوزی ها بازی سیاسی است
خودسوزی ها بازی سیاسی است
بادامچیان، استیصال مردم را به گردن اصلاح طلبان انداخت - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
مريم زمانيروند خودسوزيها و خودكشيها در ايران، ديروز در حالي با تلاش دو زن جوان براي خودكشي در متروي تهران ادامه يافت كه همزمان اسدالله بادامچيان، چهره شاخص جناح راست، اين خودسوزيها را "بازي سياسي اصلاحطلبان" دانست.
در هفتههاي اخير دستكم چهار خودسوزي در مقابل نهادهاي رسمي رخ داد كه رسانهها اين اتفاقات را ناشي از وضعيت بحراني اقتصادي و بالا گرفتن نارضايتيهاي اجتماعي دانستهاند كه راهي جز خودسوزي براي ابراز ان باقي نمانده است.
اما بادامچيان كه از نمايندگان حامي احمدينژاد در مجلس و قائممقام حزب موتلفه اسلامی است، ديروز در گفتوگو با روزنامه اعتماد در پاسخ به اين سؤال كه "آيا چهار خودسوزي در تهران در طول يک هفته، زنگ خطر به شعارهاي اقتصادي دولت نهم نيست؟" گفت: "ممکن است مربوط به بازي سياسي باشد، مثل بازي سياسي که الان توي مجلس در جريان است. بعضي از آقايان اصلاح طلب پشت تريبون همه را متهم ميکنند."
وي همچنين ادعا كرد افرادي كه خودسوزي ميكنند، معمولا نميميرند و درمان ميشوند، و سپس در برابر به ايراد خبرنگار اعتماد كه يادآوري ميكرد دو نفر از آنها فوت كردهاند، پاسخ داد: "من که نگفتم همه اش اين است، ممکن است فشار هم به آنها آمده باشد اما برخي از اينها سياسي کاري است."
وي همچنين مشكلات اقتصادي اخير را نه ناشي از عملكرد دولت نهم، بلكه به اين خاطر دانست كه فرهنگ مردم تغيير كرده و حاضر نيستند خودشان در خانه مربا توليد كنند يا در خانهشان مرغ نگهداري شود تا از تخم آن استفاده كنند!اين توجيهات چهره شاخص جناح راست در حالي مطرح شده است كه دستكم در خصوص چهار مورد اخير خودسوزيهاي اعتراضي در برابر نهادهاي حكومتي كه در يك ماه اخير رخ داده، مشخص شده كه همه اين موارد ناشي از تنگناهاي اقتصادي بوده است.
فهرست بلندبالاي اعتراضات خاموشدو هفته پيش خودسوزي يك مرد ميانسال در برابر ساختمان مجلس، افكار عمومي را با شوك روبهرو كرد و به يك جنجال رسانهاي انجاميد. رئيس مجلس اين مرد را معتاد ناميد، اما اكنون كه خودكشي او به مرگش منجر شده، مشخص شده كه او معتاد نبوده و تنها به خاطر مشكلات معيشتي و بياعتنايي نمايندگان دست به خودسوزي زده است.
اما اين مرد تنها كسي نبود كه در مقابل يك نهاد حكومتي دست به خودكشي ميزد. پيش از او هم، كمتر از سه هفته قبل، يك نفر در ميان جمع كارگران معترضي كه در مقابل نهاد رياستجمهوري تجمع كرده بودند تا حقوق عقبافتاده خود را مطالبه كنند اما ناكام مانده بودند، دست به خودسوزي زد. بعدا مشخص شد كه او از زلزلهزدگان بم بوده است.
چهار روز پس از خودسوزي در مقابل مجلس، هنوز افكار عمومي از شوك ناشي از اين خبر بيرون نيامده بود كه خبر خودسوزي يك جانباز در برابر ساختمان بنياد شهيد و امور ايثارگران و چند روز بعد هم خبر خودسوزي يك جوان شهرستاني در مقابل دانشگاه تهران، بار ديگر افكار عمومي را تكان داد.
اين خبرها با خبر خودكشي يك سرباز وظيفه با اسلحه گرم در روزهاي گذشته و نيز اقدام جداگانه ديروز دو زن جوان به خودكشي در دو ايستگاه متروي نواب و حسنآباد كه اولي موفق هم بود، تكميل شد تا موضوع خودكشي بر اثر مشكلات اقتصادي و ناهنجاريهاي اجتماعي به يك مسئله جدي براي افكار عمومي تبديل شود.
اگرچه اين چند مورد خودكشي در عرض يك ماه كه چهار مورد از آنها به شكل خودسوزي در مقابل نهادهاي رسمي و حكومتي صورت گرفت،بازتاب گستردهاي در رسانهها داشت، اما خودسوزي و خودكشي در مقابل چشمان ديگران پديده جديدي نيست و دستكم در سه سال گذشته بارها خبرهاي مشابهي درباره آن در مطبوعات و سايتها منتشر شده است.
از خودكشي يك دانشجوي متاهل در جلوي كتابخانه خوابگاه كوي دانشگاه به خاطر مشكلات خانوادگي و مالي، خودكشي كارگر شركت مخابرات راه دور شيراز از فقر، خودكشي كارگر نوجوان به خاطر مشكلات اقتصادي، خودكشي سرباز نگهبان وزارت كشور، تلاش يك مرد مالباخته براي خودسوزي در مقابل مجتمع قضايي خيابان وليعصر تهران، خودكشي يك پستچي در مقابل اداره پست به خاطر مشكلات كاري، خودكشي نوجوان 19 ساله در ايستگاه متروي بهارستان، اقدام یک دختر 21 ساله به خودكشي در ايستگاه متروي امام خميني، خودكشي يك متهم در برابر بازپرس به خاطر اختلاف حساب با شاكي، خودكشي يك زن متاهل در كامياران به خاطر بيسرپناه ماندن شبانه، همه و همه نشانههاي ناآرامي جامعهاي است كه آخرين راه اعتراض و عصيان عليه جامعه را در واكنشي از نوع خودزني جستوجو ميكند.
پيام سياسي يك بحران اجتماعيصاحبنظران مسائل اجتماعي معتقدند افزايش موارد خودكشي، نشانهي "سرخوردگي مفرط" و "ناتوانی جامعه در مدیریت مشکلات و آسیبهای اجتماعی" است و به طور خاص خودسوزيهاي اخير كه در مقابل نهادهاي رسمي صورت گرفته، شكل جديدي از اعتراض به حكومت و "حاوي يك پيام سياسي" است كه فرد خود را هم در راه اعلام اين پيام، قرباني ميكند.
بر اساس جديدترين آمارها، روزانه به طور متوسط 11 نفر در ايران خودكشي ميكنند كه بدين ترتيب مجموع آمار خودكشيهاي موفق در طول سال از 4000 مورد فراتر ميرود. مقامات سازمان بهزيستي كه اين آمار را ارائه كردهاند، در عين حال تصريح كردهاند كه اين آمار تنها مربوط به خودكشيهاي موفق است و تعداد خودكشي ناموفق بين 20 تا 50 برابر اين رقم است!همچنين نتايج يك تحقيق نشان مي دهد كه 90 درصد افرادي كه دست به خودكشي ميزنند، درآمد پايين يا متوسط دارند كه بيش از نيمي از اين رقم مربوط به افراد با درآمدهاي پايين است.
بر اساس يك تحقيق ديگر، ايران يكي از بالاترين آمارهای خودكشي ازنوع خودسوزي را به خود اختصاص داده و بر اساس گزارشي ديگر، 27 درصد خودكشيها به شكل خودسوزي بوده كه 71 درصد اين افراد زنان و متوسط سني آنها نيز 29 سال بوده است.
عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار، بار دیگر از شرکت در سمیناری در خارج از کشور محروم شد
نه پاسپورت دارم نه کار
عبدالرضا تاجیک در گفتگو با روز
- دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
نادر کرمی
roozonline
عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار، بار دیگر از شرکت در سمیناری در خارج از کشور محروم شد. با او که اخیرا به جمع ممنوع الخروجها پیوسته است گفتگو کرده ایم. تاجیک در این گفتگو به محدودیتهایی که در عرصه روزنامه نگاری با آنها مواجه است نیز اشاره دارد.
آقای تاجیک با خبر شدیم این بار شما برای شرکت در سمیناری به کشور ایتالیا دعوت شده اید، اما از آنجا که اواخربهمن ماه پاسپورت تان توسط مأموری که خود را وابسته به نهاد ریاست جمهوری معرفی کرد، ضبط شده است امکان شرکت در این سمینار را ندارید. ابتدا در مورد این سمینار و موضوع آن توضیح دهید.
بله،بر اساس دعوت «PRAXIS» باید به ایتالیا می رفتم. بر اساس دعوتنامه ارسالی، این سمینار که روزهای 15 و 16 اسفند برگزار می شود، قرار است به موضوع «توان» یا «نیروی انسانی» در ایران بپردازد. موضوع مقاله من هم «توسعه ایرانی» بود که به سمینارارائه شده است. البته حالا چون امکان حضور در سمینار را ندارم قرار است همچون سمینار «ایران: 30 سال پس از انقلاب» که مقاله ام توسط آقای رحمانی قرائت شد اینبار نیز دوستی زحمت قرائت آن را بکشد.
در حال حاضر تحت چه عنوانی گذرنامه شما توقیف شده است؟ آیا مراجعه ای به مراجع ذی ربط داشته اید؟من تا این لحظه از علت توقیف گذرنامه ام بی اطلاع هستم، اما از آنجا که هنگام ضبط گذرنامه در فرودگاه بین المللی امام خمینی تهران نیز حکمی به من ارائه نشد و زمان خاصی نیز برای حضور در معاونت امنیت دادگاه انقلاب تهران بیان نشد، تا کنون مراجعه ای هم به مرکز خاصی نداشته ام. بطور قطع بزودی برای اینکه گذرنامه ام را پس بگیرم مراجعه خواهم کرد چون دلیلی برای توقیف گذرنامه ام نمی بینم.
به نظر می رسد علاوه بر ممانعت از خروج، تقریباً در حوزه روزنامه نگاری نیز دچار محرومیت شده اید. اگر ممکن است در مورد وضعیت اشتغال تان به حرفه روزنامه نگاری هم توضیح دهید.
قبل از اینکه به سؤال شما پاسخ دهم باید این نکته را متذکر شوم که با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد در مسند ریاست جمهوری از تنوع مطبوعات کاسته و این مسأله همراه با توقیف مطبوعات که بیشتر توسط هیأت نظارت بر مطبوعات انجام می شود، حادتر شده است. به گونه ای که امروز تعداد نشریه های مستقل از دولت بسیار کم است. آنچه مسلم است ما را در نشریات دولتی و نیمه دولتی و وابسته به محافظه کاران هم راهی نیست. اما در خصوص معدود نشریات مستقل باید بگویم بعد از توقیف روزنامه کارگزاران ، هنوز نتوانسته ام کاری پیدا کنم. نکته جالب این است که حتی مدیر مسئول یکی از روزنامه های مدعی اصلاح طلبی هم نه تنها با درج مقاله من ـ که خودم آن را ارائه داده بود ـ مخالفت کرد بلکه مانع درج خبر ممنوع الخروجی من نیز شد. دلیل مخالفت مدیر مربوطه هم این بود که چون زمان انتشار این مقاله پس از زمان ممنوع الخروج شدن تاجیک است، این احتمال وجود دارد که آقایان فکر کنند ما لج بازی کرده ایم. این موضع گیری زمانی جالب تر می شود که همین آقای مدیر مسئول در زمان انتخابات نماینده مدیران مسئول در هیأت نظارت بر مطبوعات از آزادی بیان و رفع سانسور سخن می گفت. البته این مقاله در روزنامه اعتماد ملی چاپ شد و اتفاقی هم نیفتاد.
فکر می کنید دلیل حساسیتی که نسبت به شما به وجود آمده، چیست؟
من یک روزنامه نگارم و براساس وظیفه و اخلاق حرفه ای ام سعی می کنم در انتشار و ارائه اخبار صحیح و واقعی به افکارعمومی تمام تلاش خودرا به کار ببندم. اخباری که بطور قطع با واکنش های متفاوت مخاطبین همراه می شود. این اخبار می تواند برای برخی تلخ و برای برخی دیگر شادی آفرین باشد. پس من اگر بر اساس وظیفه حرفه ای ام عمل کرده باشم، خشنودی برخی و ناخوشنودی برخی دیگر را فراهم کرده ام که یکی از این «برخی ها» می توانند صاحبان قدرت باشند.
وقتی شما از گروه سیاسی روزنامه کارگزاران کنار گذاشته شدید بسیاری این مساله را ناشی از پوشش اخبار حقوق بشری می دانستند که شما در ستون جامعه مدنی انجام می دادید.گرچه پس از شما هم که دیگر این اخبار کمتر منتشر می شد سرانجام این روزنامه راتوقیف کردند. انتشار اخبار حقوق بشری را تا چه میزان در خشم حاکمیت نسبت به روزنامه نگارانی همچون خود شما موثر می دانید؟
انتشار موارد نقض حقوق بشر و انعکاس درد کسانی که از این مسئله آسیب دیده اند از میزان محبوبیت ناقض حقوق بشر می کاهد بخصوص وقتی که این ناقض بر ارزش ها هم تأکید داشته باشد. در واقع در این صورت دروغین بودن ادعاهای آنان ثابت می شود. دولت ها و صاحبان قدرت نیز از این مسأله مستثنی نیستند. لذا اگر یک طرف منازعه در مسأله نقض حقوق بشر، عمکرد دولت ها و حاکمان باشد، انتشار موارد نقض حقوق بشر که به دولتمردان مربوط می شود، می تواند ناراحتی و ناخوشنودی آنان را به همراه داشته باشد، بخصوص اگر فردی و یا گروهی همه چیز را برای قدرت خود بخواهد. پس میزان خشم را باید بر اساس دوری و نزدیکی به این مسأله ارزیابی کرد.
به برخوردهای قرون وسطایی خاتمه دهید
به برخوردهای قرون وسطایی خاتمه دهید
ادامه اعتراض ها به بازداشت دانشجویان امیرکبیر - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
فرهاد علوی
کمتر از یک هفته پس از حوادث دانشگاه امیرکبیر، سازمان دیده بان حقوق بشر ضمن "صلح آمیز" خواندن تحصن دانشجویان امیرکبیر، برخورد جمهوری اسلامی با دانشجویان این دانشگاه را مورد انتقاد قرار داد. همزمان شاخه دانشجویی جبهه مشارکت، اقدامات اخیرحکومت را « به کام قتدارگرایی» دانست و یک عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، برخورد نهاد های حکومتی با دانشجویان را « قرون وسطائی»توصیف کرد .
سازمان دیده بان حقوق بشر، که مهمترین نهاد بین المللی در پیگیری رفتار کشورها در زمینه حقوق بشر است در گزارشی که روز شنبه( دهم اسفند) منتشر کرد خواستار "آزادی فوری" ده دانشجوی بازداشتی دانشگاه امیر کبیر شد.
این سازمان در گزارش مزبور به نقل از یکی از رهبران دانشجویی، حال دو نفر از دانشجویانی راکه روز دوشنبه ( پنجم اسفند) توسط نیروهای لباس شخصی "انصار حزب الله و بسیج" مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند، وخیم اعلام کرده است.
این نهاد حقوق بشری در ادامه گزارش خود از" تمایل شدید" حکومت به "خاموش" کردن هر نوع فعالیتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سخن گفته است. در این گزارش همچنین با استناد به گفته های محمد علی دادخواه، وکیل برخی از دانشجویان آمده است که همه دانشجویان در سلول های انفرادی بند 209 زندان اوین در محبوسند.
سارا لی ویتسون، مدیر بخش خاورمیانه دیدبان حقوق بشردر همین ارتباط خاطرنشان کرده است: "اعتراض آرام و صلح آمیز جرم نیست... مقام های ایران باید این دانشجویان را بدون تاخیر رها کنند."
به کام اقتدارگراییدر همین ارتباط شاخه دانشجویی جبهه مشارکت نیز در بیانیه ای رویداد های اخیر دردانشگاه امیر کبیر را یادآور" حوادث تلخی" دانست که پیشتر توسط "محفلهای ضد اصلاحات" به نام "دفاع از ارزشها" و به کام "اقتدارگرایی" انجام می شد.
به گزارش سایت تریبون این بیانیه با تاکید بر "فقدان حداقل ملاحظه" در "حفظ حرمت شهیدان" از رفتار گروهی که می کوشند از "وجود پاکترین فرزندان ملت"، ابزارهایی جهت از میدان بدر کردن" رقبای" خود به ویژه در دانشگاه بسازند، ابراز تاسف شده است.
اما در خبری دیگر یک عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از اعمال فشارهای بیشتر و سخت تر بر دانشجویان، فعالان مدنی و سیاسی در "کوتاه مدت" به سبب اعلام حضور محمد خاتمی در انتخابات سخن گفته است. مصطفی تاج زاده ضمن" قرون وسطائی" خواندن برخورد نهاد های حکومتی با دانشجویان امیرکبیر تاکید کرده است:"حتی اگر حزب حاکم اعتراض دانشجویان را ناموجه بداند سرکوب دانشجویان با هر ملاک دینی و اخلاقی غیر موجه تر است."
در همین حال خبرگزاری فارس که صحت اخبارش در هفته های اخیر شدیدا زیر سوال رفته است در گزارشی تایید نشده از حضور جمعی از دانشجویان امیرکبیر که خواهان آزادی هم دانشگاهی های خود بودند در مراسم حمايت از خاتمي در مجتمع فرهنگي هنري اريكه ايرانيان خبر داد. این خبرگزاری حامی دولت نهم از بالابردن پلاکاردهایی توسط دانشجویان خبر داده که روی آن نوشته شده:" آقاي خاتمي موضع شما در خصوص دستگيري دانشجويان اميركبير چيست؟"
وقایع امیر کبیر درگیری های اخیر دانشگاه امیر کبیر از زمانی آغاز شد که دانشجویان این دانشگاه اعلام کردند محیط آکادمیک مکان درستی برای به خاک سپردن کشته شدگان جنگ ایران و عراق نیست؛ اعتراضی که مسئولین وزارت علوم و دیگر نهادهای دولتی و امنیتی آن را نادیده گرفتند و سپس با پیام آیت الله خامنه ای،دفن کشته شدگان در دانشگاه امیرکبیر آغاز شد. به دنبال این ماجرا که اعتراض صدها دانشجوی این دانشگاه را در پی داشت، ماموران امنیتی و همچنین لباس شخصی های موسوم به "گروه فشار" با حمله به دانشجویان معترض، ضمن ضرب و شتم شدید آنان با باتوم، پنجه بوکس و اسپری فلفل، حدود هفتاد تن از آنان ـ 40 پسر و 30 دختر- را بازداشت کردند. در ماه اسفند سال 84 نیز اعتراضات دانشجویان صنعتی شریف نسبت به دفن "شهدا" سرکوب شد و عده زیادی از دانشجویان این دانشگاه به کمیته های انضباطی فرا خوانده شدند.
سپاه در تدارک مقابله با شورش مردم
سپاه در تدارک مقابله با شورش مردم
سرداران: نگران تهدید خارجی نیستیم - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
اسفنديار صفاري
دو مقام ارشد سپاه پاسداران همزمان با ابراز نگراني از آنچه انقلاب نرم عليه جمهوري اسلامي ناميدند اعلام کردند که سپاه در حال تدارک مقابله با تهديد نرم است.
محمد علي جعفري، فرمانده کل سپاه در همايش فرماندهان بسيج با تاكيد بر اينکه"جنگ امروز،جنگ فرهنگي است" گفت:"مهمترين و اصليترين ماموريت امروز بسيج مقابله با تهديدات نرم و تهاجم فرهنگي دشمنان است كه به صورت خاموش و پنهان جوانان را مورد هجوم قرار دادهاند."
به همین دلیل وي از اجراي طرحي به نام" طرح صالحين بسیج" خبر داد که" در راستاي مقابله با همين تهديد نرم است."
جعفري همچنين با اين ادعا که"دشمن تمام تجهيزات و امكانات خود را براي سست كردن ايمان جوانان ما به كارگرفته" خطاب به فرماندهان بسيج اظهار داشت:"كدام عقل سليمي حكم ميكند تا ما ماموريتهايي كه متناسب برخورد با اين نوع تهديد است را كنار بگذاريم و يا در اولويت نخست قرار ندهيم."
فرمانده سپاه سپس با اشاره به تعددماموريتهاي بسيج، خطاب به فرماندهان تحت امرش افزود:"فرماندهان بسيج نبايد بگذارند برخي از طرحها و ماموريتهايي كه به عنوان مهمترين ماموريت آنها قلمداد ميشود در بين تعداد زياد ماموريتها پنهان شود و يا از آن غافل شوند."
محمدعلي جعفري اواسط بهمن ماه سالجاري نيز اعلام کرده بود که ماموريت مقابله با تهديدات نرم از سوي رهبر جمهوري اسلامي به سپاه پاسداران واگذار شده است.
خبرگزاري دولتي ايرنا با اعلام این خبر، از قول فرمانده سپاه نوشته بود که:" مقابله با تهديدات نرم و عمق بخشي داخلي ماموريت ردههاي مختلف بسيج، مصوب مقام معظم رهبري است كه به سپاه پاسداران ابلاغ شده،و اين طرح در بدنه بسيج ساري و جاري ميشود."
فرمانده سپاه تغيير و تحولات ساختاري در سپاه و بسيج را كه عمدتا در نيروي زميني و نيروي مقاومت بسيج انجام شده، در راستاي همين تلقی دانسته و خبر داده بود که: " برنامه ها، فعاليتها و آمادگي هاي دفاعي و امنيتي به سلسله مراتب نيروي زميني و مقابله با تهديدات نرم و عمق بخشي داخلي به بسيج واگذار ميشود."
آن هم درحاليکه پیش از این و در جريان تغيير گسترده فرماندهان سپاه و تبديل سپاه پاسداران به 31 سپاه استانی، او هدف از چنين اقدامي را امادگي براي «جنگ نامتقارن» و« دفاع ناهم سطح» در مقابل حمله نظامي خارجي عنوان کرده بود.
اما فرمانده سپاه اینک با تاکيد بر اینکه او و ساير مقامات ارشد جمهوري اسلامي از تهديد خارجي و نظامي نگران نيستند،خبر از بیمناکی از تحولات داخلی داده و با اشاره به اينکه"دهه چهارم انقلاب، تهديدات نه به شكل سخت و نظامي و نه نيمه سخت امنيتي، بلكه از جنس نرم اقتصادي، فرهنگي و سياسي است" ادعا کرده است که آيت الله خميني نيز نگران تحولات داخلي در ایران بوده است:"امام خميني نيز ميفرمودند، ما از تهديدات خارجي و نظامي نميترسيم بلكه نگراني و دغدغه امام از داخل بود."
امام زمان و استفاده از قدرت نرم
علي سعيدي نماينده ولي فقيه در سپاه هم دومين مقامي است که روز گذشته از آنچه"تهديد نرم" و"انقلاب مخملي" ناميد ابراز نگراني کرد.
وي در همين خصوص از برگزاري يک همايش در روزهاي 14 و 15 اسفند با عنوان"نقش معنويت و نبر نامتقارن" خبر داد،و افزود:"دشمن در كنار تجهيزات سخت، از تجهيزات ديگري مثل انقلاب مخملي و جنگ رواني براي استحاله انقلاب استفاده ميكند."
نماینده ولي فقيه تاکيد کرد:"ما هم ضمن آمادهسازي خود براي دستيابي به آخرين تكنيك و تاكتيك نظامي بايد به اين باور برسيم كه امكانات سختافزاري حرف آخر را نميزند."
نماينده ولي فقيه در سپاه در عين حال انقلاب سال 57 را انقلاب نرم ناميد و گفت:"در انقلاب ما هم حضرت امام با تكيه بر قدرت نرم توانستند هم بر رژيم طاغوتي حاكم بر ايران و هم هژموني و سلطه آمريكا بر منطقه فائق بيايند."
وي همچنين از دو گروه حماس و حزب الله در غزه و لبنان به عنوان"قدرت نرم" یاد کرد و گفت:" آنها در نبردي نابرابر توانستند با قدرت نرم پيروز شوند."
نماينده ولي فقيه همچنين با تاکيد بر"تئوريزه و نهادينه كردن فرمول استفاده از قدرت نرم" خواستار مهار قدرت نرم بر عليه جمهوري اسلامي و استفاده از آن در جهت "اهداف خودي" شد و گفت:"ما ميخواهيم با استفاده از محققان و دانشمندان به اين واقعيت دست بيابيم و زمينه را براي جهاني شدن اسلام با دست حضرت مهدي فراهم كنيم."
وي همچنين ادعا کرد که قصد دارد از«فرمول قدرت نرم براي کمک به امام عصر» استفاده کند:"از اين فرمول ميتوان استفاده كرد كه امام عصر با تكيه بر قدرت نرم، جهان را فتح ميكند و در نهايت براي مقابله با نابودي جبهه حق، قدرت نرم را به كار ميگيرد."
اگرچه دو مقام ارشد سپاه اشاره مستقيمي به انتخابات نکردند اما برخي ديگر از فرماندهان سپاه پيشتر اعلام کرده اند که يکي از اقدامات سپاه و بسيج در زمینه مقابله با تهديد نرم تلاش براي ممانعت از ورود اصلاح طلبان به قوه مجريه است.
30 دي ماه سالجاري خبرگزاری ايرنا گزارش داد که عبدالله عراقي،فرمانده سپاه محمد رسول الله،سپاه ويژه تهران بزرگ گفته است که:"امروز دولت، دولت كريمه است و مجموع وزرا از رزمندگان اسلام هستند ولي در دوره دوم خرداد هر روز يكي از اين ها ميخواستند يكي از اين وزارتخانهها را تعطيل كنند و استعفاي دسته جمعي بدهند."
سرتيپ پاسدار عراقي در اظهار نظري مشابه فرمانده کل سپاه و تاکيد براینکه" امروز اصل ماموريت بسيج در جبهه نرم است" از بسيجيان و اعضاي سپاه خواسته بود از دولت احمدي نژاد حمایت کنند:"بايد وزرا،دولت و آقای احمدي نژاد را حمايت كنيم،چراكه مقام رهبري هم از اين دولت حمايت كرده اند و ما هم موظفيم پشت سر حضرت آقا حركت كنيم تا اين دولت حزب اللهي موفق شود."
سکانس سینمائی رابطه با آمریکا
زیبای آمریکایی در تهران -
شیرین کریمی
کارشناسان سیاسی که تحولات رابطه ایران با آمریکا را دنبال می کنند، این سفر رادرراستای اقدامات پشت پرده برای برقراری رابطه بین دو کشور ارزیابی کرده اند.
به گزارش ایرنا " لسلي انگر " مدير ارتباطات آکادمي علوم و هنرهای تصاویر متحرک آمریکا( آکادمی برگزار کننده مراسم اسکار) در گفتگو با خبرگزاری فرانسه ضمن تایید حضور گروهی از اعضای سرشناس این آکادمی به تهران ، سفر این هیات هالیوودی را يک " ابتکار عمل کاملا خصوصي براي تبادلات آموزشي ، فارغ از هرگونه برنامه سياسي" توصیف کرده است. و این «ابتکار عمل کاملا خصوصی» توسط خانه سینما اجرایی شده است.به گفته مسئولین خانه سینما مدت اقامت اعضای این هیات در ایران 8 روز است و قرار است آنان دو سمینار تخصصی برای هنرمندان ایرانی برگزار کنند؛سمیناری که یکی از آنها دیروز برگزار شد.
اعضای هیات هشت نفره هالیوودی که پنجشنبه هفته گذشته وارد ایران شدند از جمله عبارتند از: سيد گانيس، آنت بنينگ، فرانک پيرسون و تام پولاک.
آقای گانیس، از سال 2005 به این سو رئیس آکادمي علوم و هنرهای تصاویر متحرک است. خانم آنت بنينگ، 50 ساله هم بازیگر فیلم های مطرحی چون "زیبای آمریکایی" و "جیب برها" است که تاکنون سه بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده است. فرانک پیرسون، فیلمنامه نویس شهیر آمریکایی 83 سال دارد و فیلمنامه آثار جاودانی چون "بعد از ظهر سگی"( با بازی "ال پاچینو") و "لوک دست خوش"( با بازی "پل نیومن") را نگاشته است.
تام پولاک نیز رئیس یکی از برجسته ترین کمپانی های فیلمسازی ایالات متحده، "Universal Pictures"، است که بسیاری از آثار برجسته تاریخ سینمای آمریکا را تولید کرده است. خانه سینما- مجموعه ای از نهادهای صنفی سینما- که میزبان این هیات آمریکایی است نهادی غیر دولتی محسوب می شود، اگرچه مدیرعامل آن محمدمهدی عسگرپور از چهره های نزدیک به دولت است.
مهمانان هالیوودی روز شنبه با اعضای هیات مدیره خانه سینما از جمله ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی، مجید مجیدی، رخشان بنی اعتماد،فاطمه معتمد آریاو سید محمد بهشتی دیدار کردند.
به گزارش سایت سینمای ما به نقل از روزنامه های "اعتماد" و "فرهنگ آشتی"، نشست مطبوعاتي و رسانهاي ميهمانان خانه سينما برای هفته آينده 17 اسفند ماه در "تالاراجتماعات" خانه سينما تعیین شده و همچنین سفر به دو شهر اصفهان و شیراز و دیدار از مناطق تاریخی این شهرها هم در برنامه سفر این گروه قرار گرفته است.
در حالی که خانه سینما و اعضای آکادمی اسکار همزمان انگیزه این سفر را «کاملا غیر سیاسی» خوانده اند، کارشناسان سیاسی ، به ویژه با توجه به نقش برجسته مدیران دولتی وابسته به جناح راست در خانه سنیما،بر این باورند که این سفر نمی تواند با تکاپوهای اخیر تهران ـ واشنگتن برای برقراری رابطه دیپلماتیک که پس از روی کار آمدن باراک اوباما شدت گرفته است، بی ارتباط باشد.
از زمان به قدرت رسیدن باراک اوباما، در تاريخ ۲۰ ژانويه، اين نخستين سفر گروهی از آمریکاییان به مقصد ايران به شمار میرود. پیش از این، در اواسط بهمن، تيم بدمينتون زنان آمريکا برای شرکت در تورنمنت جشنواره فجر رهسپار تهران شد، اما به آنها روادید ورود به ایران داده نشد و این ورزشکاران ناچار شدند از دوبی به آمریکا بازگردند.
هالیوود عذرخواهی کنداما در همین ارتباط روزنامه کیهان امروز در انتقاد از حضور هیات سینماگران آمریکایی در ایران در مقاله ای با عنوان "سازندگان فيلم هاى ضد ايرانى در اين سرزمين چه مى کنند؟" با اشاره به تحریم ایران توسط کمپانی های هالیوودی در سی سال اخیر نوشته است:" این حضرات نزدیک به 30 سال است که حاضر نشده اند به این کشور حتی یک فیلم خود را بفروشند."
نویسنده کیهان در ادامه با بررسی فیلم های تولید شده توسط کمپانی تام پولاک، آنها را فیلم هایی "صهیونیستی"، "ضد اسلامی" و "مستهجن" معرفی کرده است.
سعید مهدوی خواه، نویسنده این مقاله با لحنی تند و توهین آمیز ـ و البته بی ارتباط با اصل موضوع- نوشته است:" همین سینمای پرطمطراق و پر سروصدا با میلیاردها دلار سرمایه میدان اسکار را به مشتی زاغه نشین هندی واگذارد و عملاً برتری بالیوود را بر خود پذیرفت".
همزمان،جواد شمقدری، مشاور هنری احمدی نژاد نیز دیروز برای برگزاری جلسه رسمی با اعضای آکادمی اسکار و سینماگران هالیوود شرط تعیین کرد: عذرخواهی به خاطر توهین و افترا به ملت ایران در طی سی سال گذشته.
آقای شمقدری البته این را هم گفت که مسئولان هالیوود و آکادمی اسکار از" مهمان نوازی" ایرانیان برخوردار خواهند شد. مشاور احمدی نژاد همچنین از "لیست بلند بالای" فیلم هایی سخن گفت که به باور وی "بیانگر خشم و نفرت پشت صحنه گردانان هالیوود از ملت بزرگ ایران است."
اشاره شمقدری به فیلم هایی چون "بدون دخترم هرگز" و " 300" است . فیلم نخست که بر اساس داستانی با همین عنوان ـ نوشته بتی محمودی- ساخته شد به مصائب و مشکلات زنی آمریکایی می پردازد که پس از سفر به ایران توسط شوهر ایرانی و خانواده او مورد اذیت و آزار قرار می گیرد. فیلم "300" نیز که سال گذشته سر و صدای زیادی به پا کرد نبرد یونان و ایران در ترموپیلی در 480 قبل از میلاد را نشان می دهد. این فیلم گرافیکی تصویر سربازان ایرانی را به صورتی غیرعادی و کریه به نمایش گذاشته بود. اعتراض ایران تا جایی پیش رفت که نماینده ایران در یونسکو با تسلیم شکایتی فیلم 300 را به "تمایلات نژادی" متهم کرد.
در آخرین مورد نیز مسئولان جمهوری اسلامی به فیلم دارن آرونوفسکی، با نام "کشتی کج کار" معترض شدند.در آخرین سکانس این فیلم شخصیت اصلی داستان هنگام مبارزه با فردی سیاه پوست با لقب "آیت الله" ، تیرکی راکه پرچم ایران روی آن نصب است از او می گیرد و می شکند.
سفر غیرمترقبه هیات هالیوودی به ایران در حالی انجام شد که هفته گذشته سخنگوی وزارت امور خارجه ایران هالیوود را متهم به برنامهریزی برای تولید فیلمهای ضد ایرانی کرده و گفته بود:"پشت پرده بسياري از فيلمها كه به بهانه خلاقيت هنري توليد ميشود، اهداف مشخص سياسي وجود دارد."
این حرف ها در روزهایی مطرح شد که هیات هالیوودی، ویژای سفر به ایران را از مسئولین همین وزارتخانه گرفته بودند.
حکومت فرهنگ منحطی به نام دین

حکومت فرهنگ منحطی به نام دین
احمد قابل در مصاحبه با روز - دوشنبه 12 اسفند 1387 [2009.03.02]
حسین محمدیMohammadi1363@gmail.com
احمد قابل از جمله روحانیون نواندیش دینی است که از مدت ها پیش دیگر لباس روحانیت نمی پوشد. با او که اخیرا در اعتراض به ممنوع الخروجی خود نامه سرگشاده ای نوشت، درباره انتخابات آینده ریاست جمهوری، وضعیت برادرش هادی قابل که در زندان به سر می برد و وضعیت خود وی با او گفت و گو کرده ایم.
قابل می گوید وی نه به دلیل ظلم دستگاه حاکمه که به دلیل عدم تحمل فرهنگ منحطی که به نام دین در کشور حاکم شده، قصد خروج از کشور را دارد. این گفت و گو در پی می آید.
آقای قابل، شما اخیرا نامه ای منتشر کرده و در آن ازاتفاقاتی گفته اید که در این مدت بر شما رفته است. با توجه به اینکه پیش از این نیزچند نامه با مضامین مشابه نوشته اید، سئوال این است که آیا تاکنون پاسخی هم گرفته اید؟ابتداتوضیح بدهم که مطلبی که اخیرا منتشر کردم، نامه نبود. حتی مطلبی که در فروردین ماه سال 84 هم درباره برادرم منتشر کردم نامه نبود. آن ها یادداشت ها یا حرف های دل من بوده است. من یک بار در سال 84 نامه ای خطاب به آقای خامنه ای نوشتم. ولی این نوشته ها هیچ کدام نامه نبوده است. بیشتر باید آن ها را یادداشت یا حرف دل خواند.
خب، آیا تاکنون اثری هم داشته اند یا خیر؟خیر. پیش از من هم خیلی ها به آقای خامنه ای نامه نوشتند. ایشان مایل نیست ترتیب اثری بدهد. حالا شاید این نامه ها از طریقی به ایشان برسد یا به ایشان بدهند، تا بخوانند، شاید هم نخوانند. به هر حال اثری نداشته است.
پس در واقع باعث حل مشکلاتی که در نامه به آن ها اشاره کرده اید نشده است.واقعیت این است که من هم چنین امیدی نداشتم. فقط می خواستم حرف های دل خودم را گفته باشم.
شما توضیحاتی درباره چگونگی عدم دریافت پاسپورت داده و اشاره کرده اید که ضبط پاسپورت مربوط به بازداشت شما در سال 80 است. درباره علل بازداشتتان توضیح می دهید؟در سال های 79 و 80 موجی راه افتاد که اقایان بسیاری از نیروهای ملی ـ مذهبی و نیروهای نزدیک به آیت الله منتظری را دستگیر کردند. طبیعتا بعد از این مسایل تصور کردند من هم آخرین فرد حلقه یاران آقای منتظری هستم. به همین دلیل به دستگیری من اقدام کردند. اماخب همان جا هم مشخص شد که بنده هیچ گونه رابطه تشکیلاتی با استادم جناب آیت الله منتظری ندارم. گرچه علاقه خاصی به ایشان دارم، اما تنها و برای خودم کار می کنم.
یعنی بازجویی های شما درارتباط با آیت الله منتظری بود؟نه. همان طور که می دانید وقتی افراد بازداشت می شوند، علاوه بر سوالات مکتوب که به درد قاضی شرع برای پرونده سازی و صدور حکم می خورد، درصد زیادی از صحبت ها به صورت شفاهی است؛ در صحبت های شفاهی بسیار درباره آقای منتظری صحبت شد. مثلا می پرسیدند تحلیل شما از عزل آقای منتظری و عمل آیت الله خمینی، برخلاف ماست. دلایل شما چیست و بحث های این چنینی. ولی در بازجویی های مکتوب خیر.
پس بازجویی های شما حول محورهای دیگری هم چون توهین به مقامات بود؟البته این مساله را در نظر بگیرید که آقایان مایل اند برای همه فعالان سیاسی پرونده ای درست کنند. به این ترتیب همه این افراد متهم خواهند بود. یعنی ما الان تعداد بسیار زیادی از سیاسیون را داریم که بازداشت شده اند، پرونده ای برایشان گشوده و بعد با قرار از زندان ازاد شده اند، اما هرگز هیچ حکمی برایشان صادر نشده است.
یعنی همان اتفاقی که برای شما هم افتاده و هنوز سند منزل تان در گرو دادگاه است.بله. چون این افراد می دانند که اگر حکم صادر شود، به هر حال دوران محکومیت تمام می شود و بعد از آن فرد باید دارای تمامی حقوق خویش باشد. ولی با وضیعت فعلی بهانه می آورند که متهم هستی و از دادن پاسپورت به فرد خودداری می کنند. نکته جالب آنکه من چون خودم را گناهکار نمی دانستم و معتقد بودم جرمی مرتکب نشده ام، درخواست آزادی هم نکردم، بلکه خود آقایان قرار بازداشت مرا به وثیقه تبدیل کردند که هنوز هم ادامه دارد.
چه اتفاقی باعث شد که دست به انتشار چنین متنی بزنید؟من یک بار در 25 شهریور سال 85 قصد خروج از کشور را داشتم که پاسپورت من ضبط شد. بعد از آن مثل همه مردم و مانند یک فردعادی، درخواست پاسپورت کردم که خبری از آن نشد. پیش خودم فکر کردم شاید به این دلیل است که پاسپورت قبلی من تا دی ماه سال 87 اعتبار دارد. به همین دلیل منتظر ماندم تا دی ماه امسال که اعتبار پاسپورتم تمام شده بود و مجددا درخواست پاسپورت کردم. اما این بار هم خبری نشد. بعد از چند بار پیگیری به من گفتند که پاسپورت شما مشکل دارد و باید به نهاد ریاست جمهوری در مشهد مراجعه کنید.
یعنی همان اداره که در مطلب تان اشاره کرده اید؟بله. اما قبل از اینکه به اداره اطلاعات بروم، به یکی از آشنایان که در کلاس های آقای خامنه ای شرکت می کند زنگ زدم. گویا این کلاس ها در نزدیکی جایی است که آقای محسنی اژه ای هم هستند. از ایشان خواستم که به آقای اژه ای پیغام بدهند که بنده تا چند روز آینده به اداره شما خواهم آمد. چون آقای اژه ای در جایی گفته بودند که قابل آدم متکبری است و منتظراست ما پاسپورت را به در خانه اش ببریم و تقدیمش کنیم. به این دوست خودم گفتم که به آقای اژه ای بگوید که به اداره شما مراجعه می کنم، ولی اگر پاسپورت مرا ندادند، بهتر است که مرا دستگیر کنند؛ در غیر این صورت دست به انتشار این نامه می زنم.
آشنای شما با آقای اژه ای صحبت کرد؟بله، ولی بعد از یک هفته و زمانی که نامه منتشر شده بود من این مساله را فهمیدم. در اداره اطلاعات هم گفتم که یا مرا دستگیر کنید یا پاسپورت مرا بدهید تا از کشور خارج شوم. مرزهای کشور آن قدر راه فرار دارد که بتوان به راحتی از آن خارج شد. در غیر این صورت نامه ای هم منتشر خواهم کرد.
جواب آن ها چه بود؟آن ها حرف خاصی نزدند و گفتند که پاسپورت نمی دهند و این کارها به نفع من نیست.
کمی عجیب نیست که باوجود همه این بحث ها و مسایل اتفاقی نیفتاده است؟بله. من خودم به آقایان گفتم که حضور من در کشور به نفع شما نیست،ولی حس می کنم این ها نمی خواهند به اصطلاح در مقابل من کم بیاورند. چون من گفتم یا پاسپورت بدهید یا دستگیرم کنید، شاید تصورشان این است که هر کدام از این دو کار را انجام بدهند، حرف من عملی شده و آن ها منفعل خواهند بود. شاید هم آزادی احمد قابل برای آن ها، یک نوع پز آزادی است. شاید پیش خودشان فکر می کنند حرف ما به گوش کسی نمی رسد. چون می بینید که نه روزنامه ها و نه سایت های داخلی هیچ اشاره ای به مطلب من نکردند. به هر حال این ها افرادی نیستند که کسی به آقای بزرگ آن ها حمله کند و کاری نکنند. ولی این آزادی برای من کشنده است؛ لااقل اگر در سلول انفرادی باشم می دانم که کار خودم را خوب انجام داده ام.
حالا شما چرا این همه اصرار به خروج از کشور دارید؟ برای تحصیل یا تدریس است یا به دلیل وضعیت حاکمیت؟نه. خواهش می کنم حتما به این مطلب اشاره کنید. ظلم حاکمیت اگر ده ها برابر هم شود می توانم تحمل کنم، اما مشکل من با فرهنگ منحطی است که به نام دین بر مملکت حاکم شده است. مثلا الان دو ماه است همه کشور را سیاه و مردم را از شادی ها و مواهب زندگی محروم کرده اند. ما کچا چنین چیزی در دین داریم؟ حضرت امیر ـ که ما خود را شیعه ایشان می دانیم ـ حتی زمانی که در قدرت بودند هرگز برای پیغمبر اسلام مراسم سالگرد نگرفتند. این ها خرافه هایی است که بعدها وارد دین شده است. یا مثلا بحث قمه زنی. خیلی ها تنها به دلیل مخالفت با حرف آقای خامنه ای قمه می زنند، ولی مگر همه حرف های ایشان غلط است؟به هر حال باید به حرف های درست عمل کرد.مشکل ما با شخص ایشان نیست با سیاست های غلط حاکم است. یا مثلا من وقتی نامه خانواده مرحوم زهرا بنی یعقوب را می خوانم، باور کنید به اندازه سه روضه حضرت زهرا گریه می کنم. من خودم آخوند هستم گرچه لباس روحانیت نمی پوشم، باور کنید زجر می کشم از ظلمی که به نام حضرت زهرا بر این مملکت وارد می شود. به تاجیکستان هم که می خواهم بروم به این دلیل است که قیمت ها درآن جا ارزان است و می توانم با درآمد کرایه منزل ام، در آن جا خانه ای اجاره کنم. ضمن اینکه نه همسرم و نه فرزندانم دچار استرس نخواهند بود. من هم به کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خودم مشغول خواهم بود.
کمی درباره برادرتان آقای هادی قابل صحبت کنیم. شما اشاره کردید که عده ای از دوستان درباره ایشان با آقای خامنه ای صحبت داشتند. در این مورد و پاسخ آقای خامنه ای توضیحی می دهید؟گویا وقتی آقای ناطق نوری از سفری به مصر بازگشته بودند، آقای سیدحسن خمینی با ایشان صحبت می کند و می گوید شما که برای گزارش نزد مقام رهبری می روید، به ایشان بگویید با توجه به سوابق آقای قابل و خانواده شان، صدور و اجرای چنین حکمی نه به مصلحت نظام است نه خانواده ایشان. ایشان اصلا آدم تندی نیست و بسیار معتدل است. آقای ناطق می گویند که چرا خودتان شخصا این مسایل را نمی گویید،آقاسید حسن خمینی می گویند که من تا بروم وقت گرفته می شود.چون شما باید فردا برای گزارش نزد ایشان بروید، این هارا منتقل کنید. آقای کروبی هم در دیدار دو نفره ای که با ایشان داشته اند به همین مسایل اشاره کردند. اما آقای خامنه ای سکوت کردند.
یعنی هیچ پاسخی ندادند؟خیر. جالب است که در دیدار با آقای کروبی فقط این دو نفر در اتاق بودند و هیچ صحبتی نکردند و تنها سکوت کردند. حتی با واسطه ای شنیدم که آقای هاشمی هم دراین باره با آقای خامنه ای صحبت کردند. ولی به هر حال سکوت ایشان نشان دهنده نظرشان است. مثلا دادگاه ویژه روحانیت دو بار در سال لیستی را برای عفو نزد آقای خامنه ای می برد. ایشان می دانستند هادی قابل هم در زندان است و اسمش هم در لیست نیست ولی کاری نکردند. این نوع رفتارها نشان دهنده نظر و موضع ایشان است.
الان وضعیت آقای قابل چگونه است؟از روز عید غدیر تاکنون به ایشان مرخصی ماهیانه داده نشده است. ایشان پیش از این یک حبس یک ساله داشتند که ده ماه از آن را گذراندند و بعد عفو شدند. در حالی که بر طبق قانون باید بعد از گذشت یک سوم از مدت زمان حبس آزاد می شدند. نکته جالب آنکه یک بار به ایشان 25 روز مرخصی دادند. مادر ما هنوز نمی داند که برای برادرم چنین حکمی صادر شده است. آقا هادی نزد والده رفت و برای 15 روز به حج عمره رفتند. جالب است ایشان که زندانی هستند و حکم دارند می توانند از کشور خارج شوند و من نه.
آقای قابل بحث داغ این روزها، بحث انتخابات است. با توجه به مسایلی که برشمردید و وضعیت کشور که به آن در یادداشت خود اشاره داشتید درباره انتخابات چه نظری دارید؟اگر بر فرض مثال فردا روز انتخابات باشد و موضع گیری حاکمیت و اصلاح طلبان همین گونه باشد که الان هست، بنده به هیچ وجه پای صندوق رای نخواهم رفت. من و شما در سوییس و آمریکا و انگلیس که زندگی نمی کنیم. در مملکت هیچ چیزی مشخص نیست و تصمیم ها هم عقلانی و منطقی نیست و بر روی احساس و هیجانات است. اگر فردی پیدا شد که در راه استیفای حقوق ملت و حق حاکمیت ملت گام بردارد و و نه آنطور که بعضی از دوستان می گویند حتی یک درصد، بلکه حداقل 20 تا 30 درصد حقوق ملت را استیفا کند و قادر باشد در عرصه بین الملل به جای ذلت، عزت بیاورد رای خواهم داد. ولی در شرایط فعلی به هیچ وجه پای صندوق رای نخواهم رفت. بنده در منزل خویش حق حاکمیت دارم و آنرا هم اعمال می کنم!
Saturday, February 28, 2009
اخبار یکشنبه 29فوریه -یازدهم اسفند
آمریکا همراه با اسرائیل و کانادا، نشست نژادپرستی سازمان ملل را تحریم کرد
دیده بان حقوق بشر : دانشجویانی را که به دلیل اعتراضات صلح آمیز بازداشت شده اند رها کنید
خودكشي يك زنداني پس از شنيدن حكم اعدام خويش در زندان مركزي اصفهان
سرازیر شدن 20 میلیون تن فاضلاب به آب های ایران
نامه ای تهدید آمیز به همراه یک گلوله برای سرکوزی
ارسال نامه آلوده به ايدز برای اوباما
کانادایی ها یک هفته را به عنوان هفته زن اعلام کردند...
خودسوزی دختر دبيرستانی بلوچ به دليل فقر
صدور شناسنامه برای سرکوب -منصور امان
ضرب و شتم گزارشگر تلویزیون رژیم در قزوين
هدف اصلی پروژه دفن شهداء در دانشگاه
دنیا برای ما توقف نخواهد کرد -احمد باطبی
درمان در جاي ديگريست -تقي رحماني
اوباما، دلمشغول تعيين سياستی در برابر ايران -مقاله واشنگتن تايمز درباره پيچيدگی های ايران
يک معمای ايرانی -مقاله اکونوميست دربارۀ نحوه رويکرد اباما...
بدرفتاري ایران با واشنگتن -گزارشي از رویترز
چشم به آينده دوخته شده -نگاه اومانيته به تغییر گغتمان جمهوری اسلامی
امیدها به خاتمی جدید -گزارش کریشن ساینس مانیتور از وضعیت انتخابات
فوريت رسيدگي به پرونده هسته اي ايران -تحليل لوموند از واكنش غرب به گزارش اخير اژانس
هر اظهار نظری خطرناک است -از خبرنگاران ورزشی بازداشتی خبری نیست
روزنامه نگاري وابسته به دولت می شود
کارگران هفت تپه: فقط سندیکا -شکست انتخاباتی شورای اسلامی و بحران های کارگری
ضلع سوم: موسوی -از راه اندازی روزنامه تا سخنرانی در دانشگاه تهران
اعتراض رسمی به ممنوع الخروج شدن
ترس از تجدید دوم خرداد -تشكيل ستاد دولت ائتلافي براي عبور از احمدينژاد
تکرار 18 تير در پلي تکنيک -دانشجويان امير کبير همچنان در بازداشت
مریکا همراه با اسرائیل و کانادا، نشست نژادپرستی سازمان ملل را تحریم کرد
آمریکا همراه با اسرائیل و کانادا، نشست نژادپرستی سازمان ملل را تحریم کرد
بی بی سی : یک مقام دولت آمریکا گفت که این کشور همراه با اسرائیل و کانادا، نشست سازمان ملل درباره نژادپرستی را تحریم می کند.این نشست قرار است بیستم تا بیست و چهارم آوریل امسال در شهر ژنو سوئیس برگزار شود.این مقام آمریکایی گفت این کشور تنها در صورتی در نشست "دوربان دو" شرکت می کند که در پیش نویس سند نهایی آن تغییراتی صورت گیرد.اسرائیل از این موضع دولت آمریکا ستایش کرده است. زیپی لیونی، وزیر امور خارجه اسرائیل گفته است که این نشست تحت عنوان مبارزه با نژادپرستی، ضد اسرائیلی و ضد یهودی است.او خواهان آن شده که سایر کشورها رویه آمریکا را در تحریم این نشست در پیش گیرند. از مدتها پیش در گروه های مقدماتی بر سر این پیش نویس بحث هایی صورت گرفته است. در این پیش نویس دولت اسرائیل مورد انتقاد شدیدی قرار گرفته است.نشست اول دوربان هشت سال پیش در شهر دوربان آفریقای جنوبی برگزار شد و در قطعنامه نهایی آن از اسرائیل انتقاداتی مطرح شد و صهیونیسم را به نژادپرستی تشبیه کرد. در آن سال، اسرائیل و آمریکا در روز چهارم این نشست در اعتراض به متن پیش نویس قطعنامه نهایی از نشست خارج شدند. دولت جورج بوش، رئیس جمهوری پیشین آمریکا از قبل اعلام کرده بود که این کشور در نشست دوم دوربان و مذاکرات مقدماتی مربوط به آن شرکت نمی کند اما دولت باراک اوباما، رئیس جمهوری جدید آمریکا پس از روی کار آمدن اعلام کرد که این کشور در بحث مقدماتی این نشست که اواسط فوریه امسال در ژنو برگزار شد، شرکت می کند.مقام های وزارت امور خارجه آمریکا که در این مذاکرات شرکت کرده اند با مفاد پیش نویس مطرح شده مخالفت کرده و خواهان تغییر آن شدند. این مقام ها تاکید کرده اند که آمریکا دیگر در بحث های مربوط به "دوربان دو" شرکت نخواهند کرد. برخی خبرگزاری ها به نقل از مقام های آمریکایی گفته اند که این کشور بر برخی کشورهای اروپایی برای تحریم این نشست فشار وارد می کند. احتمال تحریم نشست از سوی بریتانیا و فرانسه وجود دارد.در متنی که آمریکا به آن معترض است، به اسرائیل و سیاست های این کشور که "نژادپرستانه" خوانده شده، اشاره شده است. این متن نهایی نیست و هنوز توافقی بر سر آن حاصل نشده است.
سقای بیریا مشاور احمدی نژاد : خارج از مرزها نزدیک است احمدینژاد را بپرستند-// وقتی ماهواره اميد به مدار رفت يک زوج که قرار بود از هم طلاق بگيرند منص
سقای بیریا مشاور احمدی نژاد : خارج از مرزها نزدیک است احمدینژاد را بپرستند/ وقتی نماينده احمدی نژادبه چاوز گفت به غزه حمله کردند، چاوز اول گفت به ماچه/ وقتی ماهواره اميد به مدار رفت يک زوج که قرار بود از هم طلاق بگيرند منصرف شدند/ دولت به صدا و سيما پول داد که حمله به غزه را پوشش خبری بدهد
آفتاب: حجتالاسلام سقای بیریا گفت: «من خبر دارم، آقای اردوغان ارادت خاصی به امام حسین دارد و در مراسم عاشورا چند سال است پیام میدهد و میگوید امام حسین باید الگوی ما باشد». به گزارش خبرنگار آفتاب در اراک، حجتالاسلام محمدناصر سقای بیریا مشاور امور روحانیت محمود احمدینژاد که شامگاه روز شنبه سوم اسفندماه در جمع عزاداران نبوی در مسجد دانشکده فنی دانشگاه آزاد اراک سخن میگفت قسمت عمده مطالب خود را به تبیین دستاوردها و تجلیل از دولت نهم معطوف کرد. مشاور امور روحانیت رئیسجمهور با بیان مراحل پرتاب ماهواره امید و تجلیل از دست اندرکاران این ماهواره از نامگذاری روز چهاردهم بهمن به عنوان روز فضائی خبر داد. سقای بیریا به بیان خاطرهای از زبان وزیر دفاع پرداخت و گفت: «وزیر محترم دفاع گفتند یک خانوادهای را من میشناسم که اینها نزدیک بود کارشان به طلاق بکشد. وقتی ماهواره امید پرتاب شد دو روز بعد اختلافاتشان حل شد. گفتند چطور؟ گفتند مشکلشان این بود که پسرشان میخواست برود خارج درس بخواند پدر مخالف بود و مادر میگفت باید برود. این منشا اختلاف بود. وقتی که ماهواره امید پرتاب شد پسرشان گفت من همینجا سربازی میروم و همینجا درس میخوانم. دیگر محیط برای درس خواندن آماده است». وی در ادامه با بیان اینکه پس از پرتاب ماهواره امید همه مسلمانان دنیا خوشحال شدند گفت: «پرتاب ماهواره امید مشکل قرنها را حل کرد. این پیشرفتها و در راس آن فضایی شدن قدم بزرگی بود. همیشه بر سر ما مسلمانان میزدند که شما عقب ماندهاید». دکتر سقای بیریا با بیان اینکه استدراج یعنی خدا نعمتی به انسان میدهد که او در راه باطل به سر ببرد گفت: «یک استدراج طولانی و سنگین را خدا بر اینها [غربیها] قرار داده است. امروز شما میبینید همه مظاهر سقوط و پوسیدگی [در غرب] مشاهده میشود. آثار شکست همه جا نمایان است». وی با اشاره به اظهارات اخیر احمدینژاد مبنی بر اینکه ایران ابر قدرت است گفت: «ما ابر قدرت صالحیم. اصول آن با ابرقدرتهای دیگر متفاوت است. در مساله جنگ غزه ما کار ابرقدرتی کردیم. این که آقای احمدینژاد گفت ما ابر قدرت شدیم یک چشمه آن در مساله غزه تمرین شد». مشاور رئیسجمهور بخش دیگری از سخنان خود را به جنگ غزه اختصاص داد و گفت: «تحلیل کشورهای منافق و خائن اطراف غزه که با اسرائیل ساخت و پاخت کرده بودند این بود که حماس از عربیت و فلسطینی بودن خارج شده و به بازوی ایران تبدیل شده و میخواهد یک حکومت شبیه ایران برپا کنند. ما [کشورهای منافق و خائن اطراف غزه]، نمیگذاریم. تو [اسرائیل] بزن اینها را داغان کن. اصلا اینها با ما در افتاده بودند؛ میگفتند ایران دو تا بازو دارد یکی حزبالله و یکی حماس و باید این دو تا بازو را بشکنیم. الحمدالله در جنگ 33 روزه نتوانستند بازوی اول را بشکنند در جنگ 22 روزه هم نتوانستند بازوی دوم را بشکنند. انشاالله در جوانه سوم در جنگ 11 روزه هم نخواهند توانست و بعد هم دیگر یک یا علی و اللهاکبر میخواهد. اسرائیل دیگر میرود. اسرائیل دیگر نخواهد ماند. این کار، کار ابرقدرتی نبود»؟حجتالاسلام سقای بیریا در ادامه با اشاره به اقدامات دولت در مورد جنگ غزه گفت: «دولت یک پولی را گذاشت برای صدا و سیما که پوشش خبری را درست بدهد، یک کار علاوهای بود که شما شاهد بودید مستقیم از درون غزه تماس حاصل میکردند». وی در ادامه با بیان اینکه کار دیپلماتیک جمهوری اسلامی بسیار دیدنی بود گفت: «آقای محرابیان را ایشان [احمدینژاد] مامور کردند بروند ونزوئلا. آقای محرابیان نقل میکند ما آمدیم تماس گرفتیم ونزوئلا دیدیم هیچ کس نیست، هیچ ادارهای تلفن را بر نمیدارد. شب ژانویه بود همه رفته بودند. آمدم به آقای احمدینژاد گفتم هیچ کس نیست. من پیام به کی ببرم بدهم. هیچ کس پاسخگو نیست. آقای احمدینژاد به آقای محرابیان گفت پرواز میکنی میروی کاراکاس آنجا میپرسی میبینی چاوز کدام شهر است. هر شهری هست تو برو آنجا. [محرابیان] گفت ما همینطور در ابهام پرواز کردیم رفتیم کاراکاس. ساعت 11:30 شب به وقت کاراکاس رسیدیم آنجا. از طرف سفارتخانه یک ساعت بعد به ما خبر دادند آقای چاوز در کاخ ریاست جمهوری منتظر شما است. پنج تا از وزرایش هم احضار کرده بود. سراسیمه آمد در جلسه. [چاوز] گفت چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ گفتم به غزه حمله شده، نمیدانید؟ گفت حمله شده باشد غزه به ما چه ربطی دارد. [محرابیان] گفت یک ساعت و نیم با او صحبت کردم. آخر به او گفتم اگر به ونزوئلا حمله بشود شما انتظار دارید جمهوری اسلامی بیاید حمایت کند؟ گفت بله. گفتم خوب نسبت ما و غزه هم همین است. [چاوز]گفت: «ها»! وقتی فهمید، اولین قدمی که برداشت، ما هم به او پیشنهاد نکردیم، [چاوز] گفت، یک اخراج سفیر اسرائیل از ونزوئلا.[محرابیان] گفت بندهای دوم سوم چهارم را که نوشت، گفتیم میخواهد جنگ راه بیاندازد، بگذار ما برویم. [محرابیان] گفت فردا 8 صبح ما در فرودگاه بودیم، دیدیم خبری نشد. اخبار چیزی نگفت. یک مرتبه دیدیم خبر را قطع کرد، خبر فوری، خبر فوری. خود چاوز آمد پشت تلوزیون گفت که محرابیان اینجا بوده و ما دیشب با هم جلسه داشتیم و اینهم نتیجه جلسه ما، یک دو سه چهار پنج شش». سقای بیریا در ادامه با اشاره به اینکه پیش از این کسی در دنیا جرات این را نداشت که حتی هولوکاست را انکار کند گفت: «کسی در دنیا جرات نداشت سفیر آن کشور را اخراج کند. بعد دو سه کشور دیگر کارهای مشابه انجام شد و این، فضا را ایجاد کرد برای آقای اردوغان که آن سیلی نهایی را به رئیس رژیم صهیونیستی بزند». مشاور امور روحانیت احمدینژاد با بیان اینکه آقای اردوغان برای ما خیلی محترم است گفت: «من خبر دارم، آقای اردوغان ارادت خاصی به امام حسین دارد. در آنکارا هر سال در آنجا در مراسم عاشورا چند سال است پیام میدهد و میگوید امام حسین باید الگوی ما باشد». حجتالاسلام سقای بیریا در ادامه گفت: «یک وقت خدمت آقای احمدینژاد بودیم یکی از دوستان صحبت این را کرد که آقای اردوغان خیلی کار مهمی کرد [که این موضوع] را مطرح کرد، آقای احمدینژاد گفت؛ روزهای اولی که ما با او تماس میگرفتیم پشت تلفن میترسید، میگفت آقای احمدینژاد این مسائل را نمیشود پشت تلفن مطرح کرد. اردوغانی که پشت تلفن میلرزید، آقای احمدینژاد میگوید باید به غزه کمک کنیم میگوید بابا! پشت تلفن نمیشود. این، در داووس آن حرکت را انجام میدهد. چه شد؟ چطور جرات پیدا کردند»؟ مشاور امور روحانیت احمدینژاد با بیان اینکه خدا روزهای بسیار پرشکوهی را به ما توفیق داده تا ببینیم گفت: «شما پایتان را از ایران بیرون بگذارید، کسانی که از ایران بیرون رفتند میگویند، خارج از مرزها مردم دیگر نزدیک است ایشان را [احمدینژاد] را بپرستند. ایشان از داخل بیشتر مشهورند». وی در ادامه با اشاره به اینکه احمدینژاد هرجا با هر مسئولی که مینشیند گفته میدانید مشکل چیست؟ مشکل خداپرستی است، گفت: «مورالس وقتی میخواست تحلیفش را انجام بدهد گفت ما باید خداپرست بشویم. [احمدینژاد] گفت من قبلش با او صحبت کردم. همین احمدینژادی که دم از خدا میزند دم از امام زمان میزند، دم از مبارزه با ظلم میزند، مردم میخواهند، امام زمان هم اگر بیاید مگر غیر از این حرفها را میزند»؟ وی در ادامه با بیان اینکه دولت نهم را مقام معظم رهبری به این مردم هدیه کرد گفت: «شاخص ها را مقام معظم رهبری گفت. مردم رفتند به دنبالش و مصداقش را پیدا کردند. مردم دیگر این راه را رها نخواهند کرد. این راه، راه عزت است. این راه، راه پیشرفت اسلام است [...] من گفتهام، مردم بعد از هشت سال احمدینژاد هم، یک احمدینژاد دیگر را پیدا میکنند». در ادامه این جلسه سقای بیریا به تعدادی از سوالات دانشجویان پاسخ داد.
دیده بان حقوق بشر : دانشجویانی را که به دلیل اعتراضات صلح آمیز بازداشت شده اند رها کنید
دیده بان حقوق بشر : دانشجویانی را که به دلیل اعتراضات صلح آمیز بازداشت شده اند رها کنید
از سرگیری سرکوب فعالان در دانشگاهها
(نیویورک، 28 فوریه 2009) – دیده بان حقوق بشر امروز از مقام های ایران خواست هر چه سریعتر 10 دانشجویی را که در فوریه 2009 و در جریان تظاهرات مسالمت آمیز در دانشگاه بازداشت و بدون هیچ اتهامی در زندان اوین تهران بسر می برند آزاد کنند. مسئولین به این دانشجویان اجازه نداده اند با وکیل و خانواده هایشان تماس بگیرند.دو تن از افرادی که همچنان در بازداشت بسر می برند، جزء 70 دانشجویی هستند که در 23 فوریه در جریان تحصنی در دانشگاه امیرکبیر دستگیر شدند. چهار دانشجوی دیگر این دانشگاه که در این تحصن اعتراض آمیز شرکت نداشتند صبح روز بعد در 24 فوریه در خانه هایشان دستگیر شده و همچنان در بازداشت هستند. چهار تن دیگر که در مراسم سالگرد مهدی بازرگان اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی در 5 فوریه شرکت کرده بودند نیز بازداشت شدند. برگزاری این دو مراسم بطور صلح آمیز بود. البته در جریان تحصن 23 فوریه حمله لباس شخصی های طرفدار حکومت منجر به درگیری شد.سارا لی ویتسون مدیر بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر می گوید: "اعتراض صلح آمیز جرم نیست." وی می افزاید: "مقام های ایران باید این دانشجویان را بدون تاخیر رها کنند." تحصن 23 فوریه در اعتراض به اقدام انصار حزب الله و بسیج برای دفن بقایای پنج "شهید گمنام" در محوطه دانشگاه انجام شد؛ 3000 دانشجو با امضای طوماری به این تدفین ها اعتراض کردند. به اعتقاد این دانشجویان انصار حزب الله و بسیج با تدفین سربازان و سایرینی که در جریان جنگ 1988- 1980 با عراق کشته شدند در محوطه های دانشگاهی بدنبال توجیه حضور فزاینده خود در دانشگاه های سراسر کشور هستند. اعضای این گروه های شبه نظامی بطور منظم به این مقابر رفته و ادای احترام می کنند. این بازداشت های دانشجویی حاکی از تشدید مبارزات سه ساله بر علیه تدفین در محوطه های دانشگاهی سراسر کشور است. این سرکوبها در حالی صورت می گیرد که حکومت به شدت مایل است در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ماه ژوئن هر نوع فعالیتی را خاموش کند.به گفته وبسایت خبری دانشجویان امیرکبیر در حادثه 23 فوریه لباس شخصی های انصار و نیروهای بسیج با لانچیکا (دو تکه چوب که با زنجیری به هم وصل شده اند)، چاقو، اسپری فلفل و باتوم به حدود 600 دانشجویی که در محل تعیین شده برای خاکسپاری ها تحصن کرده بودند حمله ور شدند. بر اساس این وبسایت خبری 60 دانشجو زخمی شدند که 20 تن از آنان برای بستری به بیمارستان منتقل شدند. حکومت که همواره ناآرامی های دانشجویی را تکذیب می کند هیچ بیانیه ای در ارتباط با این حادثه صادر نکرده است. یکی از رهبران دانشجویی به دیده بان حقوق بشر گفته است که حال دو تن از دانشجویانی که در بیمارستان بستری هستند وخیم است. به گفته دانشجویانی که دیده بان حقوق بشر با آنها مصاحبه کرده و نیز بر اساس وبسایت خبری دانشجویان امیرکبیر نیروهای شبه نظامی همراه با دانشجویان زخمی به بیمارستان رفته و از آنها در حین معالجه بازجویی کردند. سایر دانشجویان در محوطه دانشگاه دستگیر و به اداره پلیس 107 در میدان فلسطین برده شدند. مسئولین نهایتا 21 تن از این دانشجویان را به بند 240 زندان اوین که ویژه زندان سیاسی است منتقل کردند. دو نفرهمچنان در بازداشت هستند، اما نامهایشان هنوز اعلام نشده است.در ساعت 7 بامداد 24 فوریه نیروهای امنیتی با تظاهر به اینکه مقام های دفتر شهردار تهران هستند به منازل نریمان مصطفوی، عباس حکیم زاده، مهدی مشایخی و احمد قصابان که همگی دانشجویان امیرکبیر هستند هجوم آوردند. این چهار نفرعضو انجمن اسلامی دانشجویان و یا دفتر تحکیم وحدت که تحصن یاد شده را سازماندهی کردند، هستند. محمد علی دادخواه وکیل آنها به دیده بان حقوق بشر گفت: "موکلین من و سایر مدافعین به وکلای خود دسترسی نداشته اند. این در حالیست که مطابق قانون کشورمان هر مدافعی حق دسترسی به وکیل دارد." وی افزود: "ما هنوز حتی نمی دانیم که اتهامات این چهار جوان چیست، گرچه قانونا باید طی 24 ساعت پس از دستگیری اتهام های آنها اعلام شود."نیروهای امنیتی دانشجویان عضو هر دو سازمان یاد شده را در مراسم بزرگداشت بازرگان در تهران دستگیر کردند. به گفته وبسایت خبری امیر کبیر و نیز دانشجویانی که با دیده بان حقوق بشر صحبت کردند دستگیری چهار تن از رهبران دانشجویی بنام های حسین ترکاشوند، مجید توکلی، کوروش دانشیار و اسماعیل سلمانپور هشداری بود که بدنبال افزایش درگیریها بین نیروهای حکومتی و دانشجویانی که از طرح تدفین های 23 فوریه مطلع بودند صورت گرفت. حکومت با انتشار بیانیه هایی در محوطه دانشگاه به دانشجویان هشدار داد به این تدفین ها اعتراض نکنند.گرچه دانشجویانی که همچنان در حبس هستند تفهیم اتهام نشده و اجازه دیدار با خانواده هایشان را نیافته اند، دوستان آنها و نیز دادخواه وکیل برخی از آنان به دیده بان حقوق بشر گفته اند که به اعتقاد آنها همه این دانشجویان در سلولهای انفرادی بند 209 زندان اوین در محبوسند. دیده بان حقوق بشر پیشتر گزارش مستندی از بازجویی های خشن این بخش از زندان اوین منتشر کرده است.
خودكشي يك زنداني پس از شنيدن حكم اعدام خويش در زندان مركزي اصفهان
خودكشي يك زنداني پس از شنيدن حكم اعدام خويش در زندان مركزي اصفهان
آژانس ايران خبر : بنابر خبر دريافتي از زندان دستگرد اصفهان,صبح روز شنبه10اسفند,زنداني بنام مسعود رشيدي 42ساله فرزند جهانگيرپس از شنيدن اجراي حكم قريب الواقع اعدام خويش دست به خودكشي زد. وي از 9سال قبل در اين زندان باتهام قتل محبوس بوده است.لازم به ذكر است براساس همين خبر قرار است حكم اعدام 6زنداني نگون بخت ديگر طي هفته جاري به اجرا گذاشته شود.

